همسرى تو درآورم [ با اين كابين ] كه هشت سال براى من كار كنى و اگر هشت سال را ده سال كنى ، خود دانى ، كه من نمىخواهم بر تو سخت بگيرم و مرا اگر خدا بخواهد از درستكاران خواهى يافت » « 1 » .
در اين باره قرطبى را سخنى نيكوست ، بر اين اساس كه : در اين آيه مىبينيم كه پدرى دختر خويش را براى همسرى به مردى پيشنهاد مىكند . و اين سنت حسنه و شيوهء پسنديدهاى است .
شعيب ، دختر خويش را به موسى پيشنهاد كرد و عمر دختر خويش ، حفصه را به ابو بكر و عثمان پيشنهاد كرد و او نيز خود را به پيامبر ( ص ) پيشنهاد كرد و چه خوب است كه ديگران نيز اين سنت پسنديده را پاس دارند و همسرى دختران خويش را به مردان درستكار پيشنهاد كنند . « 2 »
حال ، اين پرسش مطرح مىشود كه اين مرد مدينى كه دختر خويش را به موسى داد چه كسى بود ؟
از آن جا كه قرآن كريم در بيان قصص ، به ريزهكارىهاى تاريخى نمىپردازد - كه اين ريزهكارىها هيچ كدام در راستا و روند و از اهداف و اغراض قصههاى قرآنى نيست و چيزى نيز بر اهداف و آموزههاى داستان نمىافزايد - نام آن مرد مدينى در قرآن كريم نيامده است .
در تورات نيز ، نام ونام قبيلهء او آمده است ، ناهمگونىها و چندگونهگويىهايى ديده مىشود ، گاه او « يثرون » ، كاهن مديان و گاه « حوباب » پسر « رعوئيل » و گاه نيز خود « رعوئيل » و نه پسرش خوانده شده است . قبيلهء او را نيز گاه قبيلهاى مديانى گفته است و گاه قبيلهاى « قينى » و گاه بر « قينى » بودن آن ، چنان تأكيد كرده است كه كسانى پنداشتهاند قينيان همان مديانياناند . « 3 »
مفسران مسلمان نيز دربارهء پدر زن موسى يك نظر ندارند ؛ كسانى چون حسن بصرى ، مالك بن انس ، نسفى ، ابن اثيرو . . . او را شعيب ، پيامبر مدين گفتهاند . « 4 » اين ديدگاه به گفتهء ابن
هامش
( 1 ) .« قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ »( سورهء قصص ، آيهء 27 ) ؛ نيز بنگريد به : فى ظلال القرآن ، 5 / 2687 .
( 2 ) . تفسير قرطبى ، 13 / 271 .
( 3 ) . سفر خروج ، 12 : 16 - 18 ، 3 : 1 ؛ سفر اعداد ، 10 : 29 ؛ سفر داوران ، 1 : 16 ، 4 : 11 ؛ نيز :J . Hastings , Encylopaedica biblica , p . 3080 ; EAE , vol , . I ,1908 ،p . 616.
( 4 ) . تفسير نسفى ، 3 / 232 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 3 / 10 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 431 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 93 ؛ كامل ابن اثير ، 1 / 99 ؛ مروج الذهب مسعودى ، 1 / 61 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 34 .