ونيز در آنجا تجويز قتل كساني كه افساد خلافت أبى بكر مىخواستند كرده ( 1 ) .
وبنابر تصريح روايات أهل سنت جناب أمير ( عليه السلام ) افساد خلافت أبى بكر مىخواست ، پس هرگاه نزد أو قتل جناب أمير ( عليه السلام ) جايز بود ، اگر عمر صدمه ضرب به حضرت فاطمه ( عليها السلام ) رسانيده باشد - كه به مراتب كمتر از قتل حضرت أمير ( عليه السلام ) است - چه جاى استبعاد واستغراب است ؟ !
اما آنچه گفته : بايد دانست كه هيچ كس از صحابه در پى ايذاى حضرت أمير وزهرا ( عليهما السلام ) نيفتاده وبا أو پرخاش نكرده . . . إلى آخر .
پس شايد مخاطب از ايذا ضد آن كه راحت دادن است مراد گرفته والاّ ظلم وجور أكثر أصحاب - لاسيّما خلفاى ثلاثة - بر آن جناب اظهر از شمس است وبه روايات كتب معتمده أهل سنت ثابت است .
ومقاتله ومقابله معاوية وأصحاب عدول كه همراه أو بودند [ ! ! ] با جناب أمير ( عليه السلام ) وشتم وسبّ نمودن آن حضرت آنقدر ظاهر است كه حاجت بيان ندارد ، وخود مخاطب در همين طعن به آن اقرار ‹ 346 › كرده .
وبراي اثبات ظلم أصحاب وخلفا بعضي أحاديث كه از جناب أمير ( عليه السلام ) وحضرت فاطمه ( عليهما السلام ) مروى شده نقل مىنماييم ، پس از آن جمله خطبه
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 292 .