وجمال الدين محدّث در “ روضة الأحباب “ گفته :
چون آفتاب برآمد عبد الله بن زبير پنجاه مرد از سكان آن موضع آورد تا نزد عايشه گواهى دادند كه : اين آب حوأب نيست ولشكر از آب حوأب در أول شب بگذشتند !
وگويند : اين گواهى أول شهادت دروغى بود كه در اسلام به وقوع پيوست ( 1 ) .
اما آنچه گفته : پس از اين حديث ، نهى فهميدن ، بعد از آن مخالفت واصرار بر مخالفت نسبت كردن از چه راه تواند بود ؟
پس فهميدن نهى از اين حديث از راه متابعت عايشه است كه از اين حديث نهى فهميد ، ووقتي كه نام حوأب شنيد استرجاع - كه مشعر بر استعظام شناعت فعل أو است - وآواز وشور كردن آغاز نهاد ، وطلحه
و
هامش
1 . روضة الأحباب ، ورق : 347 - 348 .