حمى زيادة كردم . پس أهل مصر حجّت به آية مىكردند ، أو مىگفت : بگذاريد كه در چنين وچنين نازل شده .
ودر روايتي ديگر كه ولى الله در “ إزالة الخفا “ در اعتذار عثمان ذكر كرده نه نام پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) مذكور است نه نام عمر ، وآن روايت اين است كه عمار وسعد در مواجهه عثمان گفته :
قالوا : ننقم عليك أنك حميت الحمى ، قال : جاءتني قريش ، فقالت : إنه ليست من العرب قوم إلاّ لهم حمى يرعون فيه غيرنا ، ففعلت ذلك لهم ، فإن رضيتم فأقرّوا ، وإن كرهتم فغيّروا ( 1 ) .
يعنى گفتند : ما بر تو عتاب داريم اين را كه به درستى كه تو نگاه داشتى حمى را ، گفت : آمدند قريش نزد من وگفتند كه : هيچ قومي از عرب نيست مگر اينكه حمى دارد سواي ما . پس من براي ايشان حمى نگاه داشتم ، اگر شما رضامند باشيد بر قرار داريد وگر نه تغيير كنيد .
واز اين هر دو روايت معلوم شد كه معاتبه مسلمين بر عثمان در احداث أو در باب حمى چند بار واقع شده :
دفعه أولى أجابت مسؤول وانجاح اقتراح قريش را عذر آورد .
ودفعه ديگر به سبقت عمر متمسك گرديده .
وچون معاتبه أولى از عمار وسعد - كه صحابيان عادل كه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) امر به اقتداى ايشان نموده - واقع شده ، ومحال است كه ايشان
هامش
1 . إزالة الخفاء 2 / 241 .