آن در أيام حج احرام ببندد وحج بگزارد ; وهر كه سوق هدى نموده ، عمره نكند ( 1 ) وبر احرام خود بماند تا حج بگزارد ، وبعد از آن از احرام بر آيد . [ وآن حضرت خود سوق هدى نموده بود وبر احرام باقي ماند ] ( 2 ) اين معنا به وجوه بر صحابه گران آمد :
يكى : به جهت آنكه از احرام برآيند ورسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم محرم باشد وترك متابعت أو كنند .
دوم : آنكه گفتند : در ميان ما وعرفه [ جز ] ( 3 ) پنج روز نمانده ، پس چه مناسب كه از احرام برآييم وپيش زنان برويم هنوز از مذاكير ما منى مىچكيده باشد وبه عرفه درآييم وحج كنيم ؟ !
سوم : آنكه در جاهليت عمره در اشهر حج از أشنع شنايع بود .
پس آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلم در غضب آمده فرمود : « چكار كنم كه حكم الهى چنين است ؟ ! اگر من پيش از اين مىدانستم كه برآمدن از احرام بر شما شاقّ خواهد آمد ، من نيز سوق هدى نمىكردم واز احرام برمىآمدم وفسخ حج به عمره مىكردم ، ومن نمىدانستم كه حكم الهى چنين خواهد شد » . ( 4 ) انتهى .
هامش
1 . در مصدر ( كند ) .
2 . زيادة از مصدر .
3 . زيادة از مصدر .
4 . [ الف ] باب حجّة الوداع من كتاب الحجّ . [ أشعة اللمعات 2 / 319 ] .