ونووى اين خوف را بر خوف از كفار حمل نموده ، وآن را اشاره به عمرة القضاء پنداشته ، لكن باز خودش آن را مخدوش ساخته ، چه ظاهر است كه در عمرة القضاء تمتّع وجودي نداشت .
وبالفرض اگر در عمرة القضاء تمتّع واقع مىشد تعليل آن به خوف مشركين كار هيچ عاقلى نيست كه تمتّع مذهب كفار نبود تا به خوف ايشان تمتّع معلول شود .
ونيز بنابر اين صحت تقيه وبطلان سائر خرافات أئمة سنيه به وجه نيك روشن مىشود .
ونيز چون در حجة الوداع قطعاً تمتّع واقع شده ودر آن وقت خوف از مشركين متحقق نبود ، اگر بالفرض تمتّع در سابق وجودي داشت ‹ 1447 › ومعلّل به خوف مىبود از آن انتفاى تمتّع لازم نمىآمد كه بعدِ ارتفاع خوف ( 1 ) تمتّع قطعاً متحقق است ، پس از تمتّع آخرين قطع نظر كردن وبر خوف سابق قصر نظر نمودن كار أدنى محصلي نيست چه جا حضرت ثالث كه مقتداى مجتهدين ومقدّم مَهَره حاذقين بوده ! ( 2 )
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( فوت ) آمده است .
2 . مقصود آنكه : اگر فرض كنيم قبل از حجّة الوداع تمتّعى بوده ، وآن هنگام خوفي از مشركين وجود داشته ، يقيناً آن خوف مرتفع شده ومانع از بجا آوردن تمتّع نشده است ; پس چگونه ممكن است كسى از بجا آوردن تمتع أصحاب صرف نظر نمايد وخوف سابق را مستند منع خويش قرار دهد ؟ !