انكار مختلف فيه است ، ومتفق عليه بر مختلف فيه - حسب افاده خود مخاطب المعى ( 1 ) - مقدم است .
ششم :
اطرف ( 2 ) طرائف آن است كه خود ولى الله در “ إزالة الخفا “ - كه آن را مخاطب در باب امامت به مدح جليل وثناء عظيم ياد كرده ( 3 ) - روايت نقل عمران بن سواده از رعيت خلافت مآب عيبشان بر تحريم حضرتش متعه را در اشهر حج وعدم تحريم حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وأبو بكر آن را واعتراف خلافت مآب به تحريم آن نقل كرده ، واين روايت كه مشتمل است بعض فضائل خلافت مآب از زبان دُرر بيان خودشان از مآثر حضرتش شمرده ، وتصديق ( 4 ) خلافت مآب از معاوية هم در ذيل آن نقل كرده ( 5 ) ، پس حيرت است كه چگونه با وصف اثبات تحريم تمتّع به اعتراف خود خلافت مآب واثبات شهرتش - تا آنكه رعيت جنابش عيب بر آن كردند - سر انكار آن دارد ، وبه تكذيب خلافت مآب وتكذيب خود واسلاف خود رو مىآرد .
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 223 .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( أطراف ) آمده است .
3 . تحفه اثناعشريه : 184 .
4 . در [ الف ] اينجا كلمه اى خوانا نيست ، شايد ( خودشان ) باشد ، وظاهراً زائد است .
5 . در طعن يازدهم عمر بخش متعة النساء از إزالة الخفاء 2 / 205 گذشت .