حتماً نشود ، به خلاف قصه مغيره كه تلقين عمر شاهد را حتماً موجب ايقاع شهود ثلاثة در مكروه بوده ، پس فرق واضح است .
وچگونه چنين فعل شنيع عمر را كه خود عمر به سبب آن خوف سنگبارى از آسمان داشت ‹ 699 › بر فعل جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) - كه بر تقدير ثبوت ، حجت أهل ايمان واسلام است - قياس توان كرد ؟ !
وعلاوة بر اين عدم جواز تلقين شاهد حسب افاده مخاطب وإسحاق هروى واضح شده .
پس استدلال بر منع از اقرار به سرقت ، بر جواز آن ، خبط صريح ومجازفه قبيح است .
اما ادعاى ابن أبي الحديد كه در منع از اقرار به سرقت ، اغراى أهل فساد به سرقت است .
پس ناشى از اغواى أصل فساد ومنبع عناد است ، چه بعد اثبات امرى بر جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ، آن امر را موجب اغراى أهل فساد دانستن ، كمال جسارت وخسارت است ، وكار هيچ مسلمى نيست كه در فعل جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اغراى أهل فساد ثابت سازد .
وعجب است كه مخاطب هم اين خرافه سراسر خسارت را نقل كرده ، وبه شناعت آن مبالاتى نكرده ، بلكه اغراراً به اغواى شيطان ، به اغوا مبدل ساخته .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 643
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٦٤٣