واز آن جمله آنكه : پسر مرده خود را كه ابوشحمه بود ، ودر أثناء زدن حد جان داده ، حد زد وعدد ضربات را تمام كرد ، وحال آنكه مرده را حد زدن خلاف عقل وشرع است .
واز آن جمله آنكه : حديث حد شراب خوردن ندانست تا آنكه به مشورت وصلاح مردم مقرر كرد .
پس از اين قصهها معلوم شد كه أو را به ظواهر شريعت علم نبود ، پس لياقت امامت چگونه داشته باشد ؟ !
جواب از اين طعن آنكه : در نقل اين قصهها خيانت به كار بردهاند ، يك حرف از تمام قصه آوردهاند وبقيه قصه را در شكم فرو برده تا طعن متوجه تواند شد ، واين صنعت متعصبين ومعاندين است به دستور قول يهود كه : ( إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِياءُ ) ( 1 ) .
قصه رجم حامله اين است كه : عمر را خبر نبود كه اين زن حامله است ، وحمل همچو چيزى نيست كه به مجرد ديدن زن توان دريافت كه حامله است ، مگر بعد از تمام مدت حمل يا قريب به تمام ، وقول حضرت أمير ( عليه السلام ) كه از سابق به حال آن زن وبه حامله بودنش اطلاع داشت ، وأو را خبردار كرد ، منت اين [ اطلاع برداشت ] ( 2 ) ، واين كلمه در مقام أداء شكر گفت : يعنى اگر
هامش
1 . آل عمران ( 3 ) : 181 .
2 . زيادة از مصدر .