فِيها مِصْباحٌ
در ان طاق چراغى افروخته و نيك روشن و گويند مشكات انبوبه است از آهن كه در وسط قنديل باشد و بدين قول مصباح فتيله شعله باشد در انبوبه
الْمِصْباحُ
آن چراغ افروخته
فِي زُجاجَةٍ
در قنديلى از آبگينه
الزُّجاجَةُ
آن آبگينه بهغايت صفا و لطافت
كَأَنَّها كَوْكَبٌ
گويا ستارهايست
دُرِّيٌّ
درخشنده چون زهره و مشترى و آن آبگينه يعنى چراغى كه درو است
يُوقَدُ
افروخته شده است در ابتدا
مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ
از روغن درخت با بركت بسيار
زَيْتُونَةٍ
كه آن زيتون است در زمين مقدس رسته و هفتاد پيغمبر عليهم السلام دعاى بركت برو خواندهاند از آن جمله ابراهيم خليل على نبينا و عليه السّلام
لا شَرْقِيَّةٍ
نه در جانب شرق است از معموره چون گنگ دژ و ديار چين و خطا
وَ لا غَرْبِيَّةٍ
و نه در طرف غرب از ان چون طنجه و طرطوس و ولايت قيروان بلكه منبت او اراضى و جبال ولايت شام است يا آنكه نه پيوسته در آفتاب است تا متحرق گردد و نه مدام در سايه تا ميوه او خام بماند بلكه هم از غايت تاب آفتاب بهرهمند است و هم از حمايت وقايت سايه محفوظ حسن بصرى رح فرموده كه اصل اين شجره از بهشت است به دنيا آوردهاند پس از اشجار اين عالم نيست كه وصف شرقى و غربى بر او اطلاق توان كرد
يَكادُ زَيْتُها
نزديك است كه روغن آن درخت
يُضِيءُ
روشنى دهد بنفس خود
وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ
و اگرچه نرسيده باشد بوى
نارٌ
آتشى يعنى درخشندگى و براقى بمشابه است كه بىآتش روشنائى بخشد
نُورٌ عَلى نُورٍ
روشنى افزوده بر روشنى يعنى صفاى زيت يار شده با نور چراغ و لطافت زجاجه بر ان افزوده در مشكات كه ضابط اشعّه و جامع انوارست
يَهْدِي اللَّهُ
راه مىنمايد خداى تعالى
لِنُورِهِ
بنور معرفت خود
مَنْ يَشاءُ
هرك را مىخواهد
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ
و مىزند خداى تعالى مثلها را يعنى معقولات را در صورت محسوسات بيان مىكند
لِلنَّاسِ
براى مردم تا زود دريابند و مقصود سخن بر ايشان هويدا گردد
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ
و خداى به همه چيزها از دقايق معقولات و محسوسات و حقايق جليات و خفيات
عَلِيمٌ
داناست علماء را در باب اين تمثيل سخن بسيارست علّامة العلماء امام فخر الدين رازى رح در اسرار التنزيل فرموده كه مراد نور ايمان است كه حق سبحانه و تعالى تشبيه كرده سينه مؤمن را بمشكاة و دل او را در سينه بقنديل زجاجه در مشكات و ايمان را بچراغى افروخته در قنديل و قنديل را به كوكبى درخشنده و كلمه اخلاص را بشجره مبارك كه از تاب آفتاب و خوف ظلال و نوال رجا بهره دارد و نزديكست كه فيض كلمه بىآنكه بر زبان مؤمن گذرد عالم را منور كند چون اقرار به آن بر زبان جارى شد و تصديق جنان به آن يار گشت نمودار نور على نور بظهور رسيد و هم از كلمات امام است طيب اللّه روحه كه نور ايمان را به چراغ تشبيه كرد به جهت آنكه در هر خانه كه چراغ بود دزد پيرامن آن نگردد و همچنين در هر دل كه ايمان باشند شيطان را به دو راه نبود يا آنكه به چراغ داخل خانه روشن بود و از روزنهاى خانه پرتوى بخارج افتد و آن را نيز بخشد به همين منوال نور ايمان دل را روشن گرداند و از آنجا شعاع معرفت به روزنهاى حواس افتاده انوار طاعات بر اعضا و جوارح پديد آيد سيماهم فى وجوههم مصرع
سيماى هر كس از دل او مىدهد خبر
تشبيه فرموده دل مؤمن را به آبگينه تا آن را به سنگ ظلم و جفا نشكنند كه آبگينه شكسته هر كجا رسد ببرد و زخمى كه دلشكسته را زند مرهمى نپذيرد بيت
چون آبگينه اين دل مجروح نازكم * هر چند بيشتر شكنى تيزتر شود
گفتهاند آن نور نور معرفت اسرار الهى است يعنى چراغ معرفت در زجاجه دل عارف و مشكات سينه او افروخته است از بركت زيت تلقين شجره وجود مبارك محمدى ص كه نه شرقى است و نه غربى بلكه مكّى است و مكّه ناف عالم و از فراگرفتن عارف آن اسرار تعليم سيّد ابرار از سر نور على نور معلوم توان كرد قولى آنست كه آن نور قرآن است و قلب مؤمن زجاجه و زبان او مشكات و قرآن مصباح و شجره وحى الهى كه نه مخلوق است و نه مختلق نزديكست كه هنوز قرآن ناخوانده دلائل و حجج لو بر همكنان واضح شود پس چون قرائت بدان كنند نور على نور شود و در روح الارواح آورده كه آن نور نور محمدى ص است مشكات آدم باشد و زجاجه نوح و زيتون ابراهيم كه به يهوديت مائل است چه يهود غرب را قبله ساختهاند و نه به نصرانيت چه نصارى روى بشرق آوردهاند و مصباح حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم يا مشكات ابراهيم است و زجاج اسماعيل و مصباح حضرت رسالتپناه ص و شجره شجره نبوّت كه نه كذب است و نه هزل يا مشكات سينه مشروح آن حضرت و زجاج دل صافى مطهر اوست و مصباح علم كامل او و شجره خلق شامل او كه نه در جانب غلو و افراط است و نه در طرف تقصير و تفريط اعتدال خير الامور اوسطها واقع شده و صراط سوى عبارت از ان است و در عين المعانى فرمود كه نور محبّت حبيب با نور خلت خليل نور على نورست بيت
پدر نور و پسر نوريست مشهور * ازينجا فهم كن نور على نور
بواقى نكات متعلقه بآية النور در جواهر التفسير به سبطى لايق مذكورست و مسطور و الى اللّه تصير الامور .