يَوْمَئِذٍ
آن روز
لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ *
سود ندارد شفاعت كسى كسى را
إِلَّا مَنْ أَذِنَ
مگر آن را كه دستورى دهد
لَهُ الرَّحْمنُ
مر شفاعت او را خداى
وَ رَضِيَ لَهُ
و بپسند و براى وى
قَوْلًا
سخن شفيع را
يَعْلَمُ
مىداند خداى
ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ
آنچه پيش آدميانست از امور آخرت
وَ ما خَلْفَهُمْ
و آنچه از پى ايشان است از كار دنيا
وَ لا يُحِيطُونَ
و احاطه نمىتوانند كرد جميع عالميان
بِهِ
بذات خداى
عِلْماً
از جهت دانش يعنى ذات الهى معلوم نگردد زيرا كه مقتضاى او عدم احاطه علم است به دو و حقيقت علم احاطه است بمعلوم و كشف او بر سبيل تميز از غير او پس احاطه نمودن علم چيزى را كه ذات او مقتضى عدم احاطه است به دو ممتنع باشد چه زوال ذاتيات و قلب حقائق روا نيست و عدم احاطه به دو ، نه از قصور نسبت علميه و نقصان آنست بلكه از كمال ذات متعالى و بىنهايتى اوست نظم كجا دريابد او را عقل چالاك * كه بيرون است از سرحد ادراك تماشا مىكن اسما و صفاتش * كه آنگه نيست كس از كنه ذاتش
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ
و خوار و فروتر شوند اصحاب رويها يعنى روز حشر همه مردمان ذليل و خاشع باشند
لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ
مر خداى زنده و پاينده را همچون اسيران در دست اميران و گويند مر او مشركان و مجرمانند
وَ قَدْ خابَ
و به درستى كه بىبهره ماند و نوميدى كشيد
مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
هر كه برداشت ظلم را يعنى بار شرك برگرفته بموقف حشر آمد
وَ مَنْ يَعْمَلْ
و هر كه بكند
مِنَ الصَّالِحاتِ
بعضى از كارهاى ستوده
وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
و حال آنكه مؤمن باشد چه در صحت طاعات و قبول خيرات ايمان شرط است لا جرم هر مؤمنى كه عمل نيكو كند
فَلا يَخافُ
پس نترسد در ان روز
ظُلْماً
از ستم و بيداد كه زيادتى سيئات است
وَ لا هَضْماً
و نه از كسر و شكست كه نقصان حسنات است يعنى نه از حسنات مؤمن چيزى كم كند و نه بر سيئات وى افزايد
وَ كَذلِكَ
و همچنانكه منزل ساختيم اين آيات متضمنه مر وعيد را
أَنْزَلْناهُ
فروفرستاديم كتاب را
قُرْآناً عَرَبِيًّا
قرآنى بلغت تازى
وَ صَرَّفْنا
و مكرر گردانيديم
فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ
درو از آيات وعيد چون ذكر طوفان و رجفه و صيحه و خسف و مسخ
لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
شايد كه بپرهيزند مشركان و بترسند از آنكه مثل آنها بر ايشان فرونيايد
أَوْ يُحْدِثُ
يا تجديد كند قرآن
لَهُمْ ذِكْراً
مر ايشان را پندى چون استماع وى كنند -