وَ قُلْ رَبِّ
و بگو اى پروردگار من
أَدْخِلْنِي
درآر مرا در قبر
مُدْخَلَ صِدْقٍ
درآوردنى پسنديده و بىندامت
وَ أَخْرِجْنِي
و بيرون آر مرا ازو
مُخْرَجَ صِدْقٍ
بيرونآوردنى ستوده و با كرامت يا درآر مرا به مدينه غانم و بيرون آر از مكه سالم يا درآر به مكه به جهت فتح و بيرون آر ازو سوى حنين يا درآر به بهشت و بيرون بر از دنيا يا درآر به دعوت نبوت و بيرون از عهدهء تبليغ رسالت
وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ
و بده مرا از نزديك خود
سُلْطاناً نَصِيراً
حجتى يارىدهنده و قوّتى اعانتكننده
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ
و بگو آمد حق يعنى دين اسلام
وَ زَهَقَ الْباطِلُ
و ناچيز شد باطل يعنى شرك و گفتهاند حق قرآن است و باطل شيطان هرجا كه قرآن ظهور كند شيطان مخفى گردد مصرعه ديو بگريزد از ان قوم كه قرآن خوانند
إِنَّ الْباطِلَ
به درستى كه باطل
كانَ زَهُوقاً
هست نيست شده و ناچيز گشته امام قشيرى رح فرموده كه حق آنست كه براى خدا بود و در باطل آنكه براى غير او باشد صاحب تاويلات بر آنست كه حق وجود ثابت واجب است عزّ شانه ، كه ازلى و ابدى است و باطل وجود بشرى امكانى كه قابل فنا و زوال است و چون اشعهء لمعات وجود حقانى ظاهر گردد وجود موهوم هر ممكن در جنب آن متلاشى و مضمحل شود نظم
همه هر چه هستند از ان كمتراند * كه با هستيش نام هستى برند
چون سلطان عزّت علم بركشد * جهان سر بجيب عدم دركشد
وَ نُنَزِّلُ
و فرومىفرستيم بر تو
مِنَ الْقُرْآنِ
از قرآن
ما هُوَ شِفاءٌ
آن چيزى را كه او شفاء است مر امراض را چون فاتحه و آيات شفا يا شفا است مر بيمارى جهل و شبهه را و اصح آنست كه من را بيانى دارند يعنى همه قرآن شفا است از مرضهاى صورى و معنوى و قلبى و قالبى
وَ رَحْمَةٌ
و بخشايشى است
لِلْمُؤْمِنِينَ
مر مؤمنان را كه بدان نفع مىگيرند
وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ
و نمىافزايد قرآن ستمكاران را
إِلَّا خَساراً
مگر زيانكارى و هلاكت كه تكذيب مىكنند و به دو نمىگروند
وَ إِذا أَنْعَمْنا
و چون انعام كنيم
عَلَى الْإِنْسانِ
بر آدمى به صحت و توانگرى و ايمنى
أَعْرَضَ
روى بگرداند از ياد ما مراد كافر است چون خداى نعمتى دهد او را بانزال كتب و ارسال رسل و غير آن از نعمتهاى ظاهر و باطن اعراض كند
وَ نَأى بِجانِبِهِ
و بنفس خود دور شود و كرانه گيرد يعنى تكبّر و تعظيم نمايد و از طريق حق بر طرف رود
وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ
و چون برسد به دو بيمارى و فقر و ترس
كانَ يَؤُساً
باشد نوميد از روح الهى يعنى جاهل بود بفضل پادشاهى و واثق نباشد بكرم نامتناهى اما مؤمن در نعمت شكر كند و در محنت به اميد فرج صبر نمايد -