قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ
به درستى كه زيان كردند آنان كه
قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ
بكشتند فرزندان خود را
سَفَهاً
از روى بىخردى
بِغَيْرِ عِلْمٍ
بىدانشى در معالم آورده كه ربيعه و مضر و بعضى ديگر از عرب دختران خود را زنده در گور مىكردند كه نبايد كه در صغر سن به اسيرى افتند چه قتل و غارت در قبائل عرب عام بود يا اگر بزرگ شوند جهاز فراوان و ما يحتاج عروسى بايد حق تعالى مىفرمايد كه ايشان قتل اولاد كردند از روى جهل
وَ حَرَّمُوا
و حرام ساختند
ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ
آنچه روزى داده است ايشان را خداى يعنى بحائر و سوائب و غير آن
افْتِراءً عَلَى اللَّهِ
بربافتهاند افترا بر خداى
قَدْ ضَلُّوا
به درستى كه گم شدهاند در راه ضلالت
وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ
و نيستند ايشان راهيافتگان بطريق حق
وَ هُوَ الَّذِي
و اوست آنكس كه براى شما
أَنْشَأَ
پيدا كرد
جَنَّاتٍ
بوستانها از انگور
مَعْرُوشاتٍ
برداشته و جفته بسته
وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ
و بر زمين افتاده بىجفته و گفتهاند معروشات آنست كه مردمان بدست خود نشانده باشند و غير معروشات آنكه در كوه و بيشه رسته باشند
وَ النَّخْلَ
و بيافريد درخت خرما را
وَ الزَّرْعَ
و كشتها را از آنچه ساق ندارد و ثمره او حبوبست
مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ
در حالتى كه مختلف است ثمره هر يك ازينها در هيئت و كيفيت
وَ الزَّيْتُونَ
و ديگر پيدا كرد درخت زيتون را
وَ الرُّمَّانَ
و انار را
مُتَشابِهاً
در حالتى كه مانند يكديگرست برگهاى او
وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ
و مانند نيست مزه ميوه او يعنى بعضى ترشست و برخى شيرين و بعضى ميان و اين
كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ
بخوريد از ميوههاى هر يك
إِذا أَثْمَرَ
چون ميوه پيدا كند و اگرچه نارسيده و خام باشد
وَ آتُوا حَقَّهُ
و بدهيد حق آن ميوه را يعنى تصدق كنيد
يَوْمَ حَصادِهِ
در روز درود كردن زرع و بريدن نخل و چيدن ميوهها مبالغه است در اهتمام به صدقه و عدم تاخير در اداى آن اشهر اقوال آنست كه مراد اين صدقه هست نه زكات مفروضه چه زكات در مدينه فرض شده و اين آيت مكى است و بعضى گفتهاند مراد زكاتست و اين آيت مدنيست آوردهاند كه ثابت بن قيس رض را قريب پانصد نخل بود كه خرماهاى آن را بريد و تصدق كرد تا وقتى كه هيچ نمانده آيت آمد
وَ لا تُسْرِفُوا
و از حد مگذريد در صدقه دادن يعنى هر چه هست يكبار تصدق مكنيد و در معالم آورده كه منع صدقه مكنيد يعنى از حد تجاوز منمائيد در بخل و امساك امام قشيرى قدس سره فرموده كه هر چه در حظ نفس خود نفقه كنى اسراف است اگرچه يك كنجد دانه بود و هرچه براى خدا دهى اسراف نيست اگرچه هزار خزانه بود
إِنَّهُ
به درستى كه خدا
لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ
دوست نمىدارد مسرفان را يعنى نمىپسندد عمل ايشان را
وَ مِنَ الْأَنْعامِ
و اوست كه بيافريد از چهارپايان
حَمُولَةً
آن را كه بار كنند چون شتر و گاو و غير آن
وَ فَرْشاً
و آن را كه بر زمين افگنند براى ذبح چون گوسفند و گفتهاند حموله كبار انعامست و فرش صغار آن كه از خردى به زمين نزديك است مانند فرش
كُلُوا
بخوريد
مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ
از آنچه شما را روزى داد خدا و حلال كرد بر شما
وَ لا تَتَّبِعُوا
و پيروى مكنيد
خُطُواتِ الشَّيْطانِ
گامهاى شيطان را يعنى بر راه او مرويد و حلال را حرام مسازيد بقول او
إِنَّهُ لَكُمْ
به درستى كه او مر شما را
عَدُوٌّ مُبِينٌ
دشمنى است آشكارا .