وَ ضُرِبَتْ
و زده شد يعنى لازم گشت
عَلَيْهِمُ
بر ايشان به جزاى كفران نعمت و عدم رضا به قسمت
الذِّلَّةُ
خوارى و فرومايگى به جزيه دادن
وَ الْمَسْكَنَةُ
و ديگر بر ايشان وضع كرده شد درويشى و بيچارگى كه هر چند توانگر باشند در روزى خود محتاجى و بىنوائى بخلق نمايند
وَ باؤُ
و بازگشتند
بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ
به خشمى از خدا يعنى سزاوار خشم خداى شدند
ذلِكَ
اين خوارى و بيچارگى و خشم خداى مر ايشان را
بِأَنَّهُمْ
به آن بود كه ايشان
كانُوا يَكْفُرُونَ
بودند كه كافر مىشدند
بِآياتِ اللَّهِ
به آيتهاى توريت
وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ
و مىكشتند پيغمبران را چون زكريا ع و يحيى ع و شعيب ع
بِغَيْرِ الْحَقِّ
به ناحق و ناواجب يعنى بزعم ايشان نيز چيزى كه موجب قتل باشد از انبياء صادر نشده بود
ذلِكَ
آن كفر و قتل ايشان
بِما عَصَوْا
بر آن بود كه عاصى شدند در فرمان خداى تعالى
وَ كانُوا يَعْتَدُونَ
و بودند كه از حد و رمى گذشتند و تجاوز از حد فرمان او مىكردند به كثرت عصيان يعنى هر چند معصيت بيشتر كنند زنگ بر آئينه دل بيشتر مىنشيند مثنوى
هر گناه زنگيست بر مرآة دل * دل شود زين زنگها خوار و خجل
چون زيادت گشت دل را تيرگى * نفس دون را بيش گرد و خيرگى
إِنَّ الَّذِينَ
به درستى كه آنان كه از روى نفاق
آمَنُوا
گرويدند يعنى همين به زبان اقرار كردند
وَ الَّذِينَ هادُوا
و آنان كه به يهوديت درآمدند
وَ النَّصارى
و ترسايان
وَ الصَّابِئِينَ
و آنها كه از دينى بدينى گرايندگانند يعنى از هر دينى چيزى كه خوش مىآمد اخذ مىكردند يا ملائكه مىپرستيدند و زبور مىخواندند و روى به كعبه آورده نماز مىگذاردند - و گفتهاند صابيان زنادقهاند يا ستارهپرستان
مَنْ آمَنَ
هر كه ايمان آرد باخلاص تمام ازين طوائف
بِاللَّهِ
به خدا و صفات سلبى و ثبوتى او
وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
و بروز قيامت و متعلقات آن
وَ عَمِلَ صالِحاً
و بكند عملى شايسته
فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ
پس مر ايشان راست مزد كار ايشان
عِنْدَ رَبِّهِمْ
نزد پروردگار ايشان
وَ لا خَوْفٌ
و ترسى نهباشد
عَلَيْهِمْ
بر ايشان در روز حشر
وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
و نهباشد كه اندوهگين شوند در وقت مجازات
وَ إِذْ أَخَذْنا *
و ياد كنيد آن را كه فرا گرفتيم از شما
مِيثاقَكُمْ
پيمان شما را بمتابعت موسى و عمل به احكام توريت
وَ رَفَعْنا
و برداشتيم
فَوْقَكُمُ الطُّورَ
بر زبر سر شما كوه را تا پيمان بستيد - بنى اسرائيل بعد از نزول توريت آغاز تمرّد نهادند و گفتند احكام اين كلام بهغايت دشوارست ما گردن نمىنهيم حق تعالى كوهى را از كوههاى فلسطين كه آن را طور گفتندى و در تفسير قرطبى آمده كه آن كوه منسوب بود بطور بن اسماعيل حق تعالى فرمان داد ص تا بر زبر سر ايشان بايستاد و در پيش روى ايشان آتشى افروخت و در عقب درياى زخار پديد آمد و چون گريزگاهى نديدند به روى درافتاده متحير شدند و حق تعالى گفت
خُذُوا ما آتَيْناكُمْ
فرا گيريد از آنچه عطا داديم شما را از احكام شرعى
بِقُوَّةٍ
بجد تمام و جهدى قوى
وَ اذْكُرُوا
ياد گيريد و يا پيوسته ياد كنيد
ما فِيهِ
آنچه درو است از ثواب و عقاب
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
باشد كه شما بپرهيزيد از ناشايستها