افتاده بودند ، گفتم من : اى ابن عباس ! چيست روز پنج شنبه وچه حال دارد ؟ چه واقع شد در وى ؟ گفت : سخت شد به پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) درد ، پس گفت آن حضرت ( صلى الله عليه وآله ) : « بياريد مرا شانه شتر يا گوسفند تا بنويسم براي شما كتابي ; زيرا كه هرگز گمراه نشويد بعد از آن هميشه » . پس نزاع كردند ونمىشايد نزد هيچ پيغمبر تنازع ، پس گفتند : چه شأن است أو را ؟ آيا هذيان مىگويد ؟ استفهام كنيد . پس شروع كردند كه كلام را بر آن حضرت ( صلى الله عليه وآله ) باز مىگردانيدند ، پس آن حضرت گفت : « بگذاريد مرا ، آنچه من در آنم بهتر است از آنچه شما مرا مىخواهيد به سوى آن » ، ووصيت كرد ايشان را به سه چيز :
1 . يكى اخراج مشركين از جزيره عرب .
2 . دوم جايزه دادن وفد را .
3 . وسكوت كرد راوي از ذكر وصيت سوم ، يا گفت ومن فراموش كردم .
[ اما آنچه گفته : ] اما در اين قصه به چند وجه طعن متوجه به عمر مىشود .
پس كلامش دلالت مىكند كه اين قول [ را ] از طرف شيعيان گفته ، وحال آنكه وجه دوم را شيعه چنين گفتهاند كه : عمر اسناد هذيان - العياذ بالله - به آن جناب كرد ، وكلمه : ( إن الرجل ليهجر ) گفت .
وهمچنين وجه چهارم به لفظي كه أو ذكر كرده در كتب مشهوره شيعه يافته نمىشود .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٦٢