كرد ، ابومعمر دستور داد : پاهاى او را گرفتند و كشان كشان او را از مسجد
بيرون بردند . ( 1 )
73 . نزد محاضر كتاب هايى ديدم كه بر بعضى احاديث آن خط كشيده بود به او گفتم : چرا اينها را خط زده اى ؟ گفت : اينها عقارب است ( يعنى عقرب هاست ، يا فتنه گرىها ، سخن چينىها ، گرفتارىها ) ابن ابى شيبه ( كه از اساتيد و مشايخ حديث است ) مرا از نقل آن نهى كرده . ( 2 )
74 . در مجلسى صحبت از جرياناتى شد كه بين صحابه واقع شده و مطالبى كه به يكديگر گفتهاند ، يحيى بن حسان گفت : ما حق نداريم آنچه كه آنها به يكديگر مىگفتهاند نقل كنيم و بگوييم !
عوام بن حوشب مىگفت : محاسن صحابه را بگوييد تا مردم در محبت آنها يكدل شوند ، بدىهاى آنها را نقل نكنيد تا مردم عليه آنها تحريك شوند . ( 3 )
75 . از سفيان پرسيدم : آيا اين احاديث فاسد را بنويسيم ؟ گفت : كسى كه اينها را دنبال مىكند ، رستگار نخواهد شد .
از ابوهمام پرسيدم ، مرا نهى كرد .
از مجاهد پرسيدم گفت : براى چه بنويسى ؟
گفتم : محض اطلاع . گفت : مىخواهى از شرّ اطلاع داشته باشى ؟ ! ( 4 )
هامش
1 . كتاب السنّه 512 .
2 . كتاب السنّه 512 .
3 . كتاب السنّه 515 - 516 .
4 . كتاب السنّه 515 - 516 .