اوليايش باشد وبه امامان بعد از من اقتدا كند ، زيرا عترت من هستند
واز سرشت وطينت من آفريده شده اند وبه آن ها فهم ودانش داده
شده است . واي بر تكذيب كنندگان فضل آن ها از امتم ، وقطع كنندگان
خويشاوندى من در مورد آن ها ! خداوند شفاعت مرا از دور دارد !
مسند الفردوس
عن أبي سعيد الخدري ، قال : صلى بنا رسول الله
صلى الله عليه وسلم الصلاة الأولى ، ثم أقبل بوجهه الكريم
علينا فقال : يا معاشر أصحابي ! إن مثل أهل بيتي فيكم مثل
سفينة نوح وباب حطة في بني إسرائيل ، فتمسكوا بأهل بيتي
بعدى ، الأئمة الراشدين من ذريتي ، فإنكم لن تضلوا أبدا ،
فقيل : يا رسول اللهكم الأئمة بعدك ؟ قال : اثنا عشر من أهل
بيتي ، أو قال : من عترتي ، ( 1 )
" أبو سعيد خدري " مى گويد : پيامبر صلى الله عليه وسلم نماز أول را با ما
به جاى آورد وسپس روى مباركش را به طرف ما نمود وفرمود : اى
أصحاب من ! مثل أهل بيت من در بين شما ، مثل كشتى نوح وباب
حطهء بني إسرائيل ( 2 ) است . پس بعد از من به دامن أهل بيتم چنگ
هامش
1 . به نقل از عبقات ، ص 246 ، ج 9 ، ح 122 .
2 . اشاره به ماجرايى است كه آيهء شريفه 58 از سوره بقره بيان مى فرمايد : بني إسرائيل ، بعد از آن كه به
خاطر لجاجت وگناهانشان سال هاى متمادى در تيه سرگردان بودند ، مشمول رحمت وبخشايش
الهى قرار گرفتند وبه سوى آبادي راهنمايى شدند . به آن ها امر شد تا هنگام وارد شدن از در ورودى
آن ، به عنوان خشوع ، خم شوند وكلمه " حطة " - كه در لغت به معناى ريزش ودر اصطلاح به معناى
توبه است - بر زبان جارى كنند .
واژه " حطة " خبر براي مبتداى محذوف است ، يعنى " مسألتنا حطة " ، تقاضاى ما توبه است . در أصل
چنين بوده است : " حط عنا ذنوبنا حطة " ، گناهان ما را بريز ، ريزشى نيكو .
در نقل آمده است كه در " حطه " قدرى كوتاه تعبيه شده بود تا آن ها ناگزير شوند هنگام ورود خم گردند
ودستور الهى را به جاى آورند . اما بني إسرائيل به جاى آن كه به حالت ركوع از در حطه وارد آبادي
شوند ، زانوها را خم مى كردند وسرشان را راست نگه مى داشتند ودر واقع حاضر نشدند در پيشگاه
الهى ركوع كنند . به علاوة ، چنان كه آية شريفه بعد مى فرمايد ، به جاى آن كه كلمه " حطة " را بر زبان
آورند ، بعضي از آن ها به عنوان استهزاء مى گفتند : " حنطة ، تقاضاى ما گندم است " . برخى ديگر هم
براي زيادة روى در استهزاء مى گفتند : " حطا سمقاثا ، تقاضاى ما گندم قرمز ( مرغوب ) است " . ر . ك :
شيخ طبرسى ، تفسير جوامع الجامع ، ج 1 ، ص 48 . ( ويراستار )