ذكر آن رفت و همان باعث بروز مصائب و بلايائى در جنگ ايران با روسيه شد صرفنظر كنيم او يك حكمران لايقى بود . در بعضى مواقع در آخرين سالهاى عمرش كارهاى او ما را به ياد حضرت سليمان مياندازد . او قطعا سرباز نبود . ايرانيان او را بيشتر بواسطهء اولاد زياد و ريش بلند ياد ميكنند . من حكايات بسيارى راجع به اين پادشاه از رفقاى ايرانى خود شنيدهام و بعضى از آنها را نيز ممكن است جعل كرده باشند .
فتحعلى شاه خيلى از زيبائى خود مغرور بود . ميگويند يك خالى در زير چانه داشت كه ديده نميشد ولى او به نقاش دربار اصرار ميورزيد كه آن را بر روى گونهاش بكشد .
يك حكايت ديگرى كه راجع به او نقل ميكنند آنست كه وقتىكه قشون روس از مرز ايران عبور نمود نجبا و افسران با علاقمندى زياد منتظر شدند كه بهبينند چه اقدامى بايد بكنند .
شاه ظاهر شد در حالى كه « لباس غضب » پوشيده كه تمام آن سرخ بوده است . شاه تاجى بر سر داشت كه مرصع به ياقوت بود و يك ياقوت درشت در دستهء خنجرش نشانده شده بود .
نجبا گمان داشتند كه شاه فرمان مرگ كسى را صادر خواهد نمود ، چه رسم بود كه در چنين موقعى شاه اين لباس را بر تن ميكرد .
بنابراين همگى با ترس و بيم بگفتار شاه گوش فرادادند . اعليحضرت به طرز جدى اظهار داشت كه روسهاى بدبخت به خاك مقدس ايران تجاوز نمودهاند . اگر ما سوارنظام گارد شخصى خود را براى حملهء به آنها بفرستيم چه پيش خواهد آمد ؟ در جواب عرض كردند قربان ! آنها ممكن است روسها را تا دروازهء مسكو عقب برانند . شاه دوباره پرسيد اگر ما خودمان برويم چطور خواهد شد ؟ نجبا جوابى ندادند اما خود را با سينه روى زمين انداخته و بر مصيبت و بدبختى كه بر روسها در آنموقع وارد خواهد آمد گريه كردند ! هرچند اين مسئله باور كردنى نيست ، ولى فتحعلى شاه اميدوار بود كه روسها بفهمند كه شاه با لباس غضب بر تخت نشسته وحشت كرده و عقبنشينى كنند ، ولى بدبختانه براى شاه ، روسها شجاع و دلير بوده و مخصوصا مردمانى كه خيالاتى باشند نيستند .
سررابرت كرپورتر « 1 » كه در ايران در سالهاى 20 - 1818 مسافرت نموده راجع
هامش
( 1 ) -Sir Robert Ker porter