خواهد رسيد . بهاء الدين در قونيه سكنى گزيد و بدين سبب جلال الدين به رومى ملقب گرديد .
مثنوى جلال الدين در ايران و تركيه مشهور و بيش از هركتابى كه در اين زمان نوشته شده نفوذ دارد و برخى آن را قرآن فارسى خواندهاند . پروفسور كاول « 1 » ميگويد « حكايات مثنوى معمولا سهل و با زبانى ساده تشريح گرديده ولى طرز استدلال و استنتاج حكايت گاهى بسيار مفصل و درك آن راستى معجزه است ، بطوريكه حتى ايرانيان تحصيل كرده و فاضل نيز در بعضى موارد محتاج به حاشيه و شرح ميباشند نسبت به آنقسمت از اشعار مثنوى كه صورت ساده و سليس دارند هيچيك از شعراى ايران در عمق فكر و زيبائى تصور بپاى جلال الدين نميرسند . در اين قسمتها معانى و افكار نغز و دلكش مانند جريان ملايم آب رودخانه كه پشت سر هم جارى مىباشد .
سر لوحهء كتاب جلال الدين حكايت معروف ناى است كه ميگويد ؛
بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جدائىها شكايت مىكند
از نيستان تا مرا ببريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق
هركسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
من بهر جمعيتى نالان شدم * جفت خوشحالان و بدحالان شدم
هركسى از ظن خود شد يار من * از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست
شهرت ديوان جلال الدين يا مجموعهء غزليات او هرگز بپاى مثنوى نميرسد .
ولى معروف است كه وقتى ابى بكر بن سعد از سعدى مىپرسد « بهترين و عاليترين غزل زبان فارسى كدام است » سعدى در جواب يكى از غزلهاى جلال الدين را ميخواند كه مطلعش اين است ؛
هامش
( 1 ) -Cowell .