عوض جواب اين تقاضا بر عدهء قشون مستحفظ نواحى مزبور افزود و بسوى مغرب برگشت .
جلوس بر تخت سلطنت مقدونيه
در 267 قبل از ميلاد كاساندر از اين جهان درگذشت و يك سال بعد پسرش فيليپ نيز به پدر ملحق گرديد و سلطنت مقدونيه به دو پسر ديگرش رسيد و هردو باهم سلطنت ميكردند ولى باز فطرت وحشيانهء مقدونى در آنتيپاتر بروز نموده مادر خود را بقتل رسانيد .
دمتريوس موقع را مناسب ديده سلطنت مقدونيه را در 293 قبل از ميلاد تصاحب نمود و چيزى نگذشت كه بتدارك جنگ آسيا افتاد . ليزيماك و بطلميوس از اين قصد آگاه شده پيرهوس « 1 » پادشاه اپيروس را محرك شدند كه باتفاق ليزيماك به مقدونيه حمله نمايند . اينجا سلوكس از موقع استفاده نموده كليكيه را به تصرف خود درآورد .
اهالى مقدونيه دمتريوس را براى افراط در عيش و عشرت حقير و پست شمرده پيرهوس را كه سربازى دلير و همدوش اسكندر ميدانستند بسلطنت برگزيدند و در نتيجه دمتريوس بهزيمت رفت . پلوتارك اين بيت را كه سوفوكل « 2 » به دهان منلاس « 3 » انداخته است دربارهء او ميسرايد و مضمون آن اين است :
افسوس كه طالعى در من يافت مىشود كه با عرابهء سريع السير خدايان گردش مىكند .
پس از چندى كه آفتاب طالعش در كسوف بود اين پادشاه آواره و سرگردان قشونى جمع نموده در آسياى صغير شهر سارد را مسخر نمود . آگاتوكل « 4 » پسر ليزيماك در اين هنگام در ميدان نبرد ظاهر گرديد و هرچند كارى از پيش نبرد اما لشكر دمتريوس از تنگى خواربار و عليق دچار زحمت و مشقت شده و بالاخره در معبر ليكوس بسيارى تلف گرديدند و بعد از راهى كه سابقا اسكندر طى كرده بود به طرسوس رسيد و از آنجا با داماد خود طرح موافقت و دوستى ريخت . سلوكس اول عزم كرد كه جوانمردانه او را بپذيرد .
ولى پاتروكل « 5 » بر او مدلل داشت كه پذيرائى و توقف چنين شخصى جاهطلب و بىآرام
هامش
( 1 ) -Pyrrhus( 2 ) -Sophocles( 3 ) -Menelaus( 4 ) -Agathocles( 5 ) -Patrocles