از آنچه منظور بود براى او حاصل گرديد ، باينمعنى كه مستحفظين پس از اطلاع از جلو آمدن خصم محل خود را خالى كرده و با كمال عجله رو بهزيمت نهادند . اسكندر وقتى كه آن محل را مشاهده كرد كه طورى بنا شده است كه مىشود با جمعيت كمى راه را بر دشمن مسدود « 1 » ساخت از حسن طالع خود بسى تعجب نموده خوشحال گرديد . بالاخره داخل كليكيه « 2 » شده و پس از شتابى كه در حركت به عمل آمد تارسوس « 3 » را به تصرف درآورد .
در اينجا او در آب سيدنوس « 4 » كه خنك بود آبتنى كرد و بدين سبب بمرضى سخت خطرناكى مبتلا شده ناچار متوقف گرديد ولى به زودى بهبودى حاصل نمود . آنوقت پارمينو « 5 » را اعزام داشت كه دروازههاى سوريه را كه قبلا نسبت به كوروش كوچك از آن اشاره به عمل آمده تصرف نمايد . بعد خودش از پشتسر به تأنى راه مىپيمود و هر قدر كه پيش ميرفت موقع خود را مستحكم ميساخت . در وسط راه شنيد كه داريوش سمت شرقى دروازه در دو منزلى منتظر او مىباشد . پس خود را براى جنگ آماده ساخته و با كمال اطمينان باستقبال دشمن شتافت .
در اين اثنا شاهنشاه از تأخير كردن سپاه مقدونيه چنين نتيجه گرفت كه بايد اسكندر از جنگ منصرف شده باشد . اين بود حركت كرده از همان زنجيره كوههائى كه بود عبور كرده و از تنگهء معروف بدربند آمان گذشت ، اينجا دفعة معلوم شد كه او پشت سر اسكندر واقع شده است لذا به طرف ايسوس پيشرفت . بيمارانى كه از قشون مقدونيه عقب مانده بودند اسير گشته و همه را بيرحمانه بقتل رسانيدند .
اسكندر كه از دربندهاى سوريه گذشته بود بدوا گذارش اين امر به او رسيد آن را تصديق ننمود . ولى اكنون كه صدق آن آشكار گرديد تمام سرداران و افسران خود را جمع كرده به آنها چنين گفت : اينك خداوند بىپرده در اين جنگ با شما همراهى كرده داريوش را مجبور ساخته كه با قشون انبوه خود سرزمين تنگى را بين دريا و جبال
هامش
( 1 ) - تا اواسط مائه نوزدهم كه انفجارى درين صخرهها رخ داد بارهاى شتران را بواسطه تنگى گردنه با دست ميبردند ( مؤلف ) .
( 2 ) -Cilicia( 3 ) -Tarsus .( 4 ) -Cydnus .( 5 ) -Port Amonique .