تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
با پسرش واقع شده كه در حالى كه او را نميشناخت بقتل رسانيد و اين داستان را ماتيو آرنولد بطور مؤثرى بنظم آورده و انگليسها به آن آشنا هستند و چنان كه فردوسى گفته است : « يكى داستانيست پرآب چشم » .

سياوش و كيخسرو

واقعهء مهم بعد از آن داستان حكايت سياوش پسر كيكاوس است كه بعد از وقايعى نظير آنچه براى يوسف با زليخا واقع شد از نزد پدر رفت و به افراسياب پناه برد و ابتدا بطور ميهمان عزيز پذيرفته شد ليكن چند سال بعد تهمت‌هائى به آن شاهزاده زدند و سبب قتل او شدند ولى پسرش را كه طفل بود و كيخسرو نام داشت پنهان كردند و عاقبت آن پسر بايران رفته مالك تخت و تاج شد .

كيخسرو كوروش كبير نيست

بسيارى از نويسندگان اروپائى و عموم ايرانيهائيكه احوال كوروش كبير را شنيده‌اند او را با كيخسرو تطبيق ميكنند اما نميتوان تصديق نمود بدليل اينكه كيخسرو همان كاواهوسروا « 1 » مىباشد كه در افسانه‌هاى هند و ايرانى مذكور و راجع بدورهء قبل از تاريخ مىباشد . بارى كيخسرو پس از چشيدن گرم و سردهاى زيادى بمدد رستم بر افراسياب غلبه كرد و بالاخره او را گرفته اسير نمود و به كينهء خون پدرش سياوش بقتل رسانيد و كيخسرو عمرى طولانى نموده با شرافت تمام زندگى خود را بسر برد .

لهراسب و گشتاسب

لهراسب كه جانشين كيخسرو شد بعد از چند سال تخت و تاج را به گشتاسب واگذار كرد و او چنان كه سابقا گفته‌ايم پيرو آئين زردشت و حامى او بوده است و باز محارباتى با تورانيها دست داد و در آن اثنا لهراسب و زردشت هردو در بلخ بقتل رسيدند .

اسفنديار

در اينموقع اسفنديار كه پدرش گشتاسب او را محبوس نموده بود بمدد پدر آمد و ولايات ازدست‌رفتهء ايران و همچنين درفش كاويانى را مستخلص نمود ، گشتاسب اظهار كرد كه ميخواهم بشيوهء پدر رفتار كنم و
هامش
( 1 ) -Kava Husrava .