شد نظر باينكه در قديم الايام خليج فارس خيلى بيش از حالات به طرف شمال بسط داشته و نهر فرات هم زيادتر بجانب مشرق متوجه بوده سرزمين بابل كمتر از آنچه امروز در نقشهها به نظر ميرسد وسعت داشته است ، تقسيم طبيعى طرف شمال خطى است بين جلگهء مسطح و ناحيهء فىالجمله پست و بلندى كه ممكن است از نزديكى سامره واقع در كنار دجله تاهيت واقع در كنار فرات كشيده شود ، حد شرقى آن هروقت ايلام قدرت داشته رود دجله بوده است ، اما در زمان ضعف آن دولت نواحى حاصلخيز شرق دجله را نيز بابليها متصرف ميشدند . حد غربى كشور بابل نهر فرات است كه سرحد و حافظ طبيعى بوده است . از طرف جنوب هم محدود بخليج فارس مىباشد . از قراريكه رالينسن « 1 » حساب كرده است مساحت مملكت بابل فىالجمله كمتر از وسعت هلند بوده است
معنى سومر و آكد
« 2 » قبل از آنكه دنبالهء مطلب را امتداد دهيم لازم است بعضى اصطلاحات را كه مربوط به اين كشور قديم مىباشد توضيح نمائيم .
در ازمنهء بسيار قديم آن محل را فقط « خاك » ميناميدند ، بعدها ناحيهاى را كه مجاور خليج فارس است سومر و قسمتى كه شمال شرقى واقع است اكد خواندند ، ما بين اين دو ناحيه « 3 » حد طبيعى ظاهرى نبود ، همينقدر معلوم است كه بلاد ارخ ، اور ، لارسا ، اوّما جزء سومر بوده كه در سفر پيدايش « 4 » آن را زمين شنعار ميخواندند و آيهاى كه به اين اسم در آن مذكور است اين است : « و ابتداى دولت رو يعنى نمرود بابل و ارك و اكد و كلنه در زمين شنعار بود » از آنطرف بلاد اكد يا اگيد عبارت بوده است از ليپپار و كيش و بابل و برسيپا ، تيپپور « زيارتگاه مركزى سومريها » تقريبا در سرحد ما بين سومر و اكد بوده است .
كشور كلده و بابل
سابقا اراضى نامبرده را كلده ميگفتند اما چنان كه رالينسن توضيح مىكند پيش از قرن نهم ميلاد در كتيبههاى آسورى اين لفظ به هيچ
هامش
( 1 ) -E . Rawlinson .( 2 ) - « سلطنتهاى باستان » 601 . « مؤلف » .
( 3 ) - « سومر و اكد » صفحه 13 « مؤلف » .
( 4 ) - باب دهم ، آيه ده « مؤلف » .