چو آزار خداوندى بيند همه ى آن را بجان خريد خود دهد تا پشيمانى [ و گرفتارى خود دور كند و ] بپوشاند ولى داورى ميان آنها بداد شود و بر كس ستم نرود
54 پس همه خبردار باشند : آنچه در آسمانها و زمين است مال خداوند است و وعده ى او درست است [ و دگرگون نمىشود ]
و ليكن بيشتر مردم ندانند كه 55 او زنده مىكند و مرگ ميآورد و شما را بسوى او بازگردانند .
سخن مفسّرين : « وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً » 45 مجمع : حفص « نحشر » با نون خوانده است و ديگران با ياء قرائت كردهاند ، و ضحّاك گفته است معنى جمله اين است كه آن روز درازى زندگى دنيا در نظرشان مانند يك ساعت است ، و ديگرى گفته است : يعنى چون استفاده ى از زندگى كم بوده است ، آن مدت در نظر آنها مانند يك ساعت خواهد بود . و ابن عبّاس گفته است : يعنى مدت توقف در قبر را مانند يك ساعت ميپندارند .
« يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ » 45 تبيان : يعنى آن روز زيان دوران زندگى يكدگر را معرّفى ميكنند و به ياد ميآورند و مذاكره ميكنند .
تأويلات كاشانى : بمناسبت دوستى سابق و رابطه ى هوىپرستى و همجنسى در پيروى شهوات شناسائى ميان آنها هست تا آنكه اگر بواسطه ى اختلاف خواسته ها و تفاوت هيأت و وضع حاصله ى از كمالات نشئه ى ثانوى ميانه ى آنها ناسازگارى فراهم شود معرفت و شناسائى تبديل بناشناسى شود .
عبده : يعنى مدّت توقّف آنها به اندازه ى كم در نظرشان نمودار است كه به اندازه ى يك ساعت مدّت شناسائى و معارفه بيش نيست مانند آنكه خويشاوندان و همسايگان بتوانند يكديگر را بشناسند .
فخر : مراد از اين جمله شناسائى با سرزنش است كه هر يك ديگرى را سرزنش مىكند كه تو من را گمراه كردى و چنين گرفتار نمودى .
« وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ » 46 مجمع و ديگران : مقصود گرفتارى كافران است بجنگ بدر و فتح مكّه و غير آن .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٩