بيامرز آنكه نماز جمعه كند و غسل جمعه كند . بعد گروهى ديدم كه مردار ميخوردند از جبرئيل پرسيدم : اينها كه هستند ؟ گفت آنها كه گوشت مردم ميخورند و غيبت ميكنند . و مردمى ديدم كه زبان آنها را از پشت سر و عقبشان بيرون ميآورند پرسيدم اينها كى هستند ؟ گفت مردمى كه به خدا سوگند ياد ميكنند و دروغ ميگويند .
تفسير صفى عليشاه
ره نيابد كس بوى هيچ از رهى
جز كه از راه فنا گر آگهى
وان نگنجد در بيان از چند و چون
جز كه خود گردد بعبدى رهنمون
مر مجرّد سازد او را عون حقّ
در عبوديّت ز وصف ما خلق
از مقام قلب ، او را در فتوح
ميبرد تا مسجد الاقصاى روح
قلب را فرموده ، زان بيت الحرام
كش محرم شد قواى نفس خام
ليل يعنى اندرين ظلمات تن
وين غواشىّ طبيعت وين بدن
زان كه مىنبود عروج و ارتقاء
ممكن الَّا با همين طبع و قوى
يعنى الَّا آنكه در سير و طلب
جسم باشد مر ترقّى را سبب
يا ز شب شد قصد كان معشوق جان
عبد خود را داد رفعت در نهان
برد از بيت الحرامش بىخلاف
جانب اقصاى روح از انكشاف
كان ز ملك جسم باشد دور تر
نيست خيرات و فضائل زان بدر
تا كه بنمائيمش از آيات خويش
كو سميع است و بصير از ذات خويش
بشنود يعنى مناجات و ندا
در مقام سرّ بادراك فنا
هم بصير اعنى باستعداد او
قدر ادراكش كند امداد او
رفته رفته تا كه از غيب و شهود
وا رهد يابد فناى خود فى الوجود
رتبه ها را طى كند ز ادنى مقام
تا مقام جمع ذات و وصل تام
نظامى گنجوى سرگذشت معراج را چنين سروده است :
نيم شبى كان ملك نيم روز
كرد روان مشعل گيتى فروز
نه فلك از ديده عماريش كرد
زهره و مه مشعله داريش كرد