بكردار ، ديگرى گفته است : عدل انصاف ميان خود و مردم است و احسان انصاف با مردم است و صرف نظر از حقّ خود .
كشف نوشته : عدل آن است كه در ستد و داد راست ستانى و راست دهى .
احسان آن است كه چرب دهى و خشك ستانى ، عدل حلال است و نيكو اما احسان نيكوتر .
« إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى » 90 يعنى حقّى كه خويشاوند به انسان دارند بايستى انجام و اداء شود .
مجمع : بعضى گفتهاند مقصود خويشان پيغمبرند كه در اين آيه گفته شده است ، « فانّ للَّه خمسه و للرّسول و لذى القربى » و از امام باقر عليه السّلام نقل شده است : كه مقصود از ذى القربى ما خويشان و اولاد پيغمبر ( ص ) هستيم .
« وَيَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ » فخر : بعضى گفتهاند : فحشاء بزهكارى است ، ديگرى گفته است : بخل است ، ديگرى گفته است ، همه ى گناهان چه صغيره و چه كبيره در شمار فحشاء است . خواه به زبان باشد يا به عمل و منكر معنى شده است : كفر به خداوند ، و بقول ديگر آنچه در شريعت و سنّت پسند نباشد و ناپسند باشد . و بغى را كبر و ظلم معنى كردهاند ، و بعضى گفتهاند : يعنى تجاوز ببرادر خود .
مجمع : سفيان عيينه گفته است : عدل يعنى نهان و آشكار آدمى برابر باشد احسان يعنى نهان او به از آشكارش باشد ، و فحشاء و منكر آن است كه آشكار آدمى به از نهان او باشد . و بغى آن عملى است كه وسيله ى ترفّع و برترى بستم بر غير باشد . ابن عبّاس گفته است : يعنى ستم و گردنفرازى .
ابو الفتوح : نوشته است : عبد اللَّه مسعود گفت : از اين جامعتر آيتى در قرآن نيست ، شهر بن حوشب گفت از عبد اللَّه عبّاس كه يك روز رسول در خانه ى مكّه نشسته بود عثمان بن مظعون بگذشت و هنوز ايمان نياورده بود ، تبسّمى كرد با رسول ( ص ) حضرت گفت : بيا بنشين ، بيامد و در برابر رسول بنشست و بار سول حديث مىكرد
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٦١