« وَيَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ » 8 تفسير صفى عليشاه :
گفتهاند از شرح ما لا تعلمون
هست اوليتر سكوت از چند و چون
زان كه دانش را بر آن سو راه نيست
ممكن از ايجاد خلق آگاه نيست
جانورها هست در جوّ هوا
هم بخوف ارض بيحد و انتهاء
هست اندر هر يكى آثارها
و آيد از هر يك بخلقت كارها
از مگس پرسيد شخصى از امام
كز وجودش چيست حاصل در نظام
گفت : باشد مايه و نر از نبات
هر چه رويد از زمين در التفات
بر گياه نر نشيند چون ذباب
دست و پا آلوده سازد بر لعاب
پس چو بر مايه فرود آيد مگس
بارور گردد تو را نفع و بس .
« وَعَلَى اللَّه قَصْدُ السَّبِيلِ » 9 طبرى : يعنى خدا عهده دار است كه راه حقّ را بشما بنماياند .
كشف نوشته : راه راست و طريق پسنديده آن است كه سوى حقّ مىشود و گذر بر حقّ دارد و آن راه بسه چيز توان بريدن : اوّل « علم » ميانه « حال » و آخر « عين » علم بىاستاد درست نيايد ، حال بىموافقت راست نيايد ، عين تنهائى است با علاقت بنسازد . در علم خوف بايد ، در حال رجا بايد در عين استقامت بود .
پير طريقت گفت : هيچكس از دوستان او اين راه نبريد تا سه چيز بهم نديد : از سلطان نفس رسته ، و دل با مولى پيوسته ، و سر باطَّلاع حقّ آراسته .
« وَمِنْها جائِرٌ » 9 طبرى : يعنى بعضى از راهها كج است و منحرف مثل راه يهودى و مسيحى .
مجمع : بعضى گفتهاند معنى هر دو جمله چنين است : گذر و راه همگى بر خدا است كه بعضى مستقيم است و بعضى منحرف ولى هيچيك از قدرت و سلطان او بيرون نيست .
« وَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ » 9 فخر : اصمّ گفته است : يعنى اگر خدا بخواهد شما را مجبور بايمان كند راهنمائى به آن مىكند ولى مشيّت و تقدير ازلى بر اجبار نيست .