پيش قدم كاروان در راه براى پيدا كردن آب و باصطلاح جلودار ، ادلى دلوه - آويزان بچاه كردن و پائين چاه كرد دولش را ، مثوى - جايگاه اقامت .
ترجمه :
بنام خداى بخشنده بهمگان ، مهربان بمؤمنان ، از حروف الف لام راء همين آيات كتاب آشكار است
2 كه آن را به زبان عربى [ خود شما مردم ] به صورت قرآن فرو فرستاديم تا شايد [ با خرد خود در آن ] بينديشيد [ و پند بگيريد ] ،
3 اى محمّد ما بهترين داستانها را با قرآن كه در دلت ميآوريم براى تو ميسرائيم و البتّه كه تو زين پيش ، از آن بىخبر بودى ،
4 [ اكنون به ياد بيار ] روزگارى يوسف با پدر گفت : بابا من بخواب ديدم : يازده ستاره و ماه و خورشيد مرا سجده مىكنند ،
5 يعقوب گفت : پسرم خواب خود با برادران مگو كه در كار تو بچاره گرى خيزند كه ديو دشمن نمودار آدمى است ،
6 و چنين [ كه بخواب ديدى ] پروردگارت تو را برميگزيند و درستى همه سرگذشتها و خوابها به تو ميآموزد و ز هر برخوردارى سرشارت كند و هم فرزندان يعقوب را چنان كه براى پدران تو ابراهيم و اسحاق زين پيش بانجام رساند چه البتّه پروردگارت داناى درست كار بود ،
7 و همانا در سرگذشت يوسف و برادرانش نشانه هاى رهبرى و پند است براى آنها كه مىپرسند [ و به - جستجوى پند و اندرز بوند ]
8 چه [ برادران او با يكدگر ] گفتند : يوسف و برادر [ از يك مادر ] او به چشم پدر ما زما ارزنده تر است با اينكه ما گروهى بهم پيوستهايم و البته آشكار است كه پدر ما راه خود گم كرده است [ و نادرست مىانديشد ]
9 ما يوسف را مىكشيم و يا به جائى دور بريم كه ما بمانيم و پدر ، و زان پس مردمى درستكار مىشويم
10 يكى زان ميان گفت : يوسف را نكشيد و اگر خواهيد كارى كنيد او را بچاهى اندازيد كه رهگذرى او را برآورد ، [ وز آن پس ] با پدر گفتند
11 چرا يوسف را بما نمىسپارى با آنكه ما خوبى او را بخواهيم ؟
12 بامدادان او را با ما روانه كن كه سرگرم باشد و گردش كند و ما نگهبان او هستيم
13 يعقوب گفت : مرا اندوهناك كند كه شما او را ببريد شايد از او بىخبر شويد و گرگش بخورد آنها گفتند
14 چگونه او را گرگ خورد كه ما دسته اى با يكديگريم و چه زيان بزرگ [ كه بجلومان گرگ برادرمان
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٥٨