تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
همين كه ساغر زرّين خور نهان گرديد هلال ابروى ساقى به مىاشارت كرد
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
بهاى باده ى چون لعل چيست جوهر عقل بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد
نشان مهر و محبت ز جان عاشق جوى اگرچه خامه ى دل محنت تو غارت كرد
حسينى : واسطى قدّس سرّه فرموده كه انوار طاعت ظلمت معاصى را محو ميسازد . در بحر الحقايق آورده كه انوار ذكر و مراقبت در « طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ » ظلمات اوقاتى را كه بحوائج نفسانى صرف شده دفع ميكنند . « فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنا » 116 طبرى : يعنى از دوران پيش از اين زمان شما مردمان عاقل ، و فهميده نبودند كه جلوگير از فساد و انحراف شوند مگر عدّه اى اندك كه نهى از فساد ميكردند ، و خدا آنها را نجات داد آنگاه كه ديگران را عذاب كرد بواسطه ى كفر و بيدينى . مجمع : يعنى عجب است كه چگونه از آن مردم كسى باقى نماند كه امر بمعروف كند و نهى از منكر . و بعضى گفته‌اند : « أُولُوا بَقِيَّةٍ » يعنى مردم ديندار و نيكوكار ، و بعضى گفته‌اند : يعنى مردمان با خير و بركت ، بعضى ديگر گفته‌اند : يعنى صاحبان تميز و طاعت . بيان السّعادة : عقل و جنود آن پيغامبر خدا هستند براى عالم صغير و دل آدمى ، و پس از تسلَّط شيطان بر دل او اگر از عقل و روابط آن باز هم چيزى در عالم دل باقى ماند ، چنين شخص داراى بقية اللَّه است و چنين اشخاص « أُولُوا بَقِيَّةٍ » هستند . « ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَأَهْلُها مُصْلِحُونَ » 117 تبيان : در معنى « بِظُلْمٍ » سه وجه است : 1 - با ظلم كم و كوچك كه مردم نيكوكار دارند هلاك نميشوند 2 - با ظلم عدّه كم كه اكثر مردم صالح باشند هلاك نخواهد بود ، 3 - خدا ظلم نمىكند كه مردم درستكار را هلاك كند .