« أَلا إِنَّ ثَمُودَ » با فتح دال خواندهاند و نيز « ثمودا » با تنوين نصب نيز قرائت شده است ، و كسائى در « أَلا بُعْداً لِثَمُودَ » دال « ثمود » را با تنوين جرّ خوانده است « لثمود » و ديگران با دال مفتوح قرائت كردهاند .
ابو الفتوح : نوشته است : بعد و هلاك باد ثمود را على وجه الدّعاء عليهم .
كلمه ى ثمود نوشته است در كتيبه هاى سارگن دوّم پادشاه آشورى در 715 قبل از ميلاد نام ثمود ديده شده است ، و هم در كتابهاى جغرافى يونان و روم و هم در شعر عرب جاهلى كه معلوم مىشود قبيله اى بوده است از عرب بسيار قديم كه تا پيش از اسلام اثرى از آن نمانده بوده است .
صحاح جوهرى : كلمه ى ثمود را « عرب اولى » معنى كرده است ، و در تاريخ قديم عرب بائده مينامند يعنى نابود شده و البته كم و بيش يادى و نقلى از آن عرب بوده است در خاطره ى اعراب منحرف مكه كه اين آيات به آن جا نازل شده است ، و خاطره ى تلخى از آن بموجب داستانهاى قديم خود داشتهاند و البتّه تكرار اين يادآوريها و روشن كردن چگونگى آن حادثه ى دردناك بود كه در دل كافران مكّه هم بتدريج اثر ميكرد و فروتن ميشدند ، مثنوى در دفتر اوّل اين قضيّه را چنين ساخته است :
بشنو اكنون قصّه ى صالح روان
بگذر از صورت ، طلب معنى آن
زان كه صورت بين ، نبيند عاقبت
عاقبت بينى ، بيا بىعافيت
ناقه ى صالح به صورت بد شتر
پى بريدندش ز جهل آن قوم مرّ « 1 »
از براى آب جو خصمش شدند
آب كور و نان ثبور ايشان بدند
ناقه ى صالح چو جسم صالحان
شد كمينى در هلاك طالحان
شحنه ى قهر خدا از ايشان بجست
خونبهاى اشترى ، شهرى درست
روح صالح بر مثال اشترى است
نفس گمره مرد را چون پى برى است
هامش
( 1 ) مر : با ضم اول و تشديد دوم بمعنى تلخ .