تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
ميگويم كه دارم ؟ چه جويم ؟ كه مىبينم ؟ چه گويم ؟ شيفته ى اين جستوجويم ، گرفتار اين گفتگويم ، الهى بهاى عزّت تو جاى اشارت نگذاشت ، قدم وحدانيت تو راه اضافت برداشت تا گم كرد رهى هر چه در دست داشت و ناچيز شد هر چه مىپنداشت الهى زان تو مىفزود ، و زان رهى ميكاست ، تا آخر همان ماند كه اوّل بود راست :
گفتم كم و كاست باش خوب آمد و راست تو هست بسى رهيت شايد كم و كاست .
ابو الفتوح نوشته است : اهل كوفه خواندند مگر عاصم « جَعَلَه دَكَّاءَ » بمدّ على وزن فعلاء ، و در معنى تجلَّى خلاف كردند : عبد اللَّه عبّاس گفت : نور او بر كوه طور پيدا شد ، ضحّاك گفت : حقّ تعالى بفرمود تا از آن حجابها چندان نور بتافت كه از بينى گاوى بيرون آيد ، عبد اللَّه سلام و كعب الأحبار روايت كردند كه چندان نور عرش پيدا كرد كه بسوراخ سوزنى برود ، حسن بصرى روايت كردند كه خداى تعالى وحى كرد بكوه كه تو طاقت رؤيت من ندارى ، كوه به زمين فروشد و موسى در او بنگريد تا هيچ نماند ، و بعضى دگر گفتند : تأويل آيه آن است « فلمّا تجلَّى ربّه بالجبل لموسى » يعنى در كوه آيتى پيدا كرد كه موسى به آن آيه بدانست كه رؤيت بصر بر خداى روا نباشد . تفسير حسينى :
اى بيك لمعه ى تو كوه به صد پاره شود چه عجب مشت گلى عاجز و بيچاره شود
عجب سرى است كه كوه به اين عظمت تحمّل ديدار نداشت و دل انسان را طاقت آن نظر هست ، نكته ى در اين آن است كه تجلَّى بر كوه به نظر هيبت بود ، و تجلَّى بر دل به نظر رحمت است ، آن نظر كوه را ويران ساخت و اين نظر دل را معمور ميسازد .
دل پذيرفت آنچه گردون بر نتافت دل بدانست آنچه عرش اندر نيافت
روح البيان : كوه اشاره است به بدن انسان كه پرده است و جلوگير از رسيدن