ور تو خوش باشى بكام دوستان
اين جهان بنمايدت چون بوستان
اى بسا كس رفته تا شام و عراق
او نديده هيچ جز كفر و نفاق
وى بسا كس رفته تا هند و هرى
او نديده جز مگر بيع و شرى
اى بسا كس رفته تركستان و چين
او نديده هيچ الَّا مكر و كين
طالب هر چيز اى يار رشيد
جز همان چيزى كه ميجويد نديد
چون ندارد مدركى جز رنگ تو
جمله ى اقليمها را گو بجو
گاو در بغداد آيد ناگهان
بگذرد از اين سران تا آن سران
از همه عيش و خوشيها و مزه
او نبيند غير قشر خربزه
خشك بر ميخ طبيعت چون قديد
بسته ى اسباب و جانش لا يزيد
و آن قضاى خرق و اسباب و علل
هست ارض اللَّه اى صدر اجل
هر زمان مبدل شود چون نقش جان
نوبه نو بيند جهانى در عيان
اى ز غفلت از سبب تو بىخبر
بنده ى اسباب گشتستى تو خر
لا جرم اعمى دل و سرگشته اى
مضطرب احوال و مضطَّر گشته اى
چشم بگشا و مسبب را نگر
تا شوى فارغ ز اسباب نظر
سخن ما : سرگذشت رهبرى موسى و معارضه ى فرعون با او در نزد مردم يهودى و مسيحى و مسلمان قابل ترديد نيست و يهود و مسيحيهاى آن روز اين قضيه را كم و بيش معتقد بودند و براى مردم نقل ميكردند ، از اين جهت در قرآن با اين تفصيل گفته شده است تا پند و عبرت باشد براى عالم و سياستمدار كه يك ملَّت و دولت قديمى و مقتدر چون با وظيفه ى انسانى و راهنمائى شخصى كه از عالم ديگر الهام ميگرفت معارضه كرد و آنچه علم و هنر داشت براى شكست او به كار برد ، نتيجه آن شد كه دسته ى عالم و بيدار دل به زودى بخطاى خود متوّجه شد و تسليم شد ، و آن كه بيخرد و خود خواه بود ببدى خوى خود گرفتار شد ، و هر روز كار خود مشكلى زياد ميكرد . و امروز هم كه قرنها از آن دوران گذشته است باز هم براى ملَّتها پندى است كه بايد اصول تربيت و وظيفه ى عمومى انسانيّت را كه بوسيله ى رهبران اوليّه ى بشر