ببهشت درون نشدهاند و بآرزوى آن باشند
46 و چون چشمان آنها بدوزخيان فتد گويند : پروردگارا ما را با گروه ستمكاران يكى مكن .
47 و همان اعرافيان [ و بر ميان بند نشستگان ] مردانى را كه از نمودشان شناسند آواز كنند و گويند : گروه و فراهمى شما و گردنفرازى شما ز حق پذيرى سودتان نبخشيد ،
48 و آيا همينها [ كه در راه بهشتند ] همان كسانند كه شما براىشان سوگند ياد مىكرديد خدا مهر خود بايشان نميرساند ؟ [ پس اى نيك بختان بكورى چشم كافران ] درون بهشت شويد كه نه ترسى بر شما باشد و نه اندوهگين شويد ،
49 و دوزخيان بهشتيان را آواز كنند كه از آب و يا آنچه خدا روزى شما كرده است بما برسانيد .
بپاسخ گويند : خدا آنها را بر بيدينان حرام كرده است ،
50 همان كسان كه دين خود بازيچه و سر بندى پنداشتند و زندگى با بهره مندى گولشان زد امروز ما فراموششان مىكنيم همچنانكه آنها برخورد با چنين روز را زياد برده بودند و نشانه هاى ما را باور نكردنى پنداشتند .
سخن مفسرّين : « لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ » 39 مجمع : حمزه و كسائى و خلف با ياء و تخفيف تاء خواندهاند ، و ابو عمرو با تاء و تخفيف تاى دوّم قرائت كرده است ، و ديگران با تاء و تشديد تاى دوّم « تفتّح » خواندهاند ، و معنى جمله بطورى كه از ابن عبّاس و مجاهد و حسن بصرى نقل شده است و هم روايتى كه از حضرت امام باقر عليه السّلام روايت كردهاند آن است كه براى بالا بردن عمل آنها و بالا رفتن روح آنها در آسمان گشوده نميشود و راهى براى آن نيست .
فخر : ممكن است مقصود اين باشد : در آسمان باز نميشود تا خير و بركت بر آنها فرود آيد .
« يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ » 39 كلمه ى جمل چند قرائت شده است كه طبرى و مجمع نوشتهاند .
امام فخر : معتقدين بتناسخ اين جمله را دليل براى خود دانستهاند و گفتهاند معنى جمله اين است كه ارواح گناهكاران پيوسته از بدنى به بدن ديگر
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٥٦