مجمع : كلمات ابن مريم اشاره است بنادرستى سخن مسيحيان كه مسيح خداى آنها است چون آنكه مادر دارد خدا نباشد .
« تُكَلِّمُ النَّاسَ » 113 - فخر : عيسى در گهواره ميگفت : « إِنِّي عَبْدُ اللَّه آتانِيَ الْكِتابَ » من يكى از بندگان خدا هستم كه به من كتاب آسمانى دادهاند . و مقصود از اين جمله آن است كه مسيح داراى چنين خاصيت شريف منحصر به خود بود كه در بچگى و بزرگى سخن گفتنش يكسان بود .
« عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْراةَ وَالإِنْجِيلَ » 113 - فخر : بعضى گفتهاند مقصود از كتاب كتابت بمعنى نوشتن است ، و بعضى گفتهاند يعنى كتابخواندن و توانائى خواندن كتابرا به تو آموختيم ، و مقصود از حكمت علوم نظرى و علوم عملى است ، و پس از آن تورات و انجيل بخصوص برده شده است براى آن است كه شريفتر و مهمترين كتابها است ، و جهت ديگر هم ممكن است باشد كه اطَّلاع بر اسرار كتابهاى آسمانى وقتى فراهم مىشود كه شخصى ربّانى و عالم كامل در علوم شرعى و عقلى باشد ، پس او از همان كودكى مطَّلع بود بر اسرار انبياء و بزرگان .
« فَتَكُونُ طَيْراً » - 113 - فخر : نافع « طائرا » با الف قرائت كرده است .
« تُبْرِئُ الأَكْمَه » 113 - مثنوى گفته است :
صومعه عيسى است خوان اهل دل
هان و هان اى مبتلا اين دو مهل
جمع گشتندى ز هر اطراف خلق
از ضرير و شلّ و لنگ و اهل دلق
بر در آن صومعه عيسس صباح
تا ، بدم ، اوشان رهاند از جناح
او چو فارغ گشتى از اوصاف خويش
چاشتگه بيرون شدى آن خوب كيش
جوق جوق مبتلا ديدى نزار
شسته بر در با اميد و انتظار
پس دعا كردى و گفتى از خدا
حاجت اين جمله كانتان شد روا
هين روان گرديد بىرنج و عنا
سوى غفّارى و اكرام خدا
تفسير سيّد هندى : دو كتاب بنام انجيل طفوليّت هست كه عيسوىهاى