و مصلح و مقوم نفس خود يا ديگرى .
فخر : صالح يعنى آنكه شايسته است در عقيده و كار خود ، چون جهل ، فساد در عقيده است و معصيت فساد در عمل است .
« وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً » 69 فخر : رفيق از رفق است بمعنى نرمى طبع و لطافت و ملايمت در كار ، و دولت و همدم را هم رفيق ناميدهاند بمناسبت ارفاق و ملايمى رفتار با يكديگر .
مجمع : ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : خدا شما را در قرآن ياد كرده است ، و اين آيه را قرائت فرمود و توضيح داد كه مقصود از نبيون پيغمبر است و صدّيقين و شهداء ما هستيم ، و صالحين شما هستيد ، پس خود را بنشانه ى صلاح نشاندار كنيد چنان كه خدا معرّفىتان كرده است .
حسينى نوشته ملخص اين آيت آن است كه هر كه امروز كسى را دوست دارد فردا با او خواهد بود :
همچو بلبل دوستى گل گزين
تا شوى با خرمن گل همنشين
زاغ چون مردار را شد هم نفس
يار او مردار خواهد بود و بس
« ذلِكَ الْفَضْلُ » 70 طبرى : اطاعت از خدا و رسول بواسطه ى فضل خدا است ، كه به آنها احسان كرده است و هدايت شدهاند تا به اين درجه رسيدهاند .
سخن ما : 1 - فخر گفته است : مردم مطيع خدا و پيغمبر اگر با پيغمبران در يك درجه باشند بايستى تفاوتى ميان بالاتر و پائينتر و فاضل و مفضول نباشد ، پس مقصود آن است كه همه در بهشت طورى هستند كه مىتوانند يكديگر را ببينند ، ولى آنچه ما ميفهميم اين است كه شايد كلمه ى « مع » بمعنى به او همراهى در اين جمله نه همراهى بمعنى انضمام و يا اتّحاد در مكان باشد ، بلكه اشاره است باتّحاد ، در استفاده كه همچنان پيغمبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان از نيكوكارى خود بهره مند ميشوند اينها هم با آنها هستند در بهره بردارى و همانطور كه آنها نتيجه ى خوب مىبرند اينها هم نتيجه ى خوب خواهند داشت و معلوم است كه هر كدام