مثنوى گفته است :
اين زبان چون سنگ و فم « 1 » آهن وش است
و آنچه بجهد از زبان چون آتش است
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روى نقل و گه از روى لاف
زان كه تاريك است و هر سو پنبه زار
در ميان پنبه چون باشد شرار
عالمى را يك سخن ويران كند
روبهان مرده را شيران كند
و در آيه اشاره است كه آشكار بد گفتن عوام مردم نزد خداوند محبوب نيست و حديث نفس و در دل بدخواهى براى خواص و بندگان برگزيده ى حقّ در نزد خدا مبغوض است ، و خطرات بد دل نسبت بمردم از آن كسان كه ابدال هستند و بندگان خاصّ الخاصّ ، در پيشگاه خدا ناپسند است مگر آن كس كه مظلوم معاصى و خواسته هاى بشرى شده است ، و گرفتارى هوى و هوس او را بيچاره كرده است . و نميتواند از بدگوئى مردم يا انديشه ى بديهاى ديگران خوددارى كند و نيز در آيه اشاره اى ديگر است كه خدا دوست ندارد آشكار گفتن بدى ، يعنى فاش كردن اسرار ربوبى و رازهاى مواهب خداوندى ، مگر كسى كه مظلوم احوال است و گرفتار نشاط شراب جمال ذو الجلال ناچار به زبان جاودانى نه به اين عضله فانى ميگويد : انا الحقّ سبحاني ما اعظم شأنى .
تفسير بيان السّعاده : توضيح معنى آيه كه شامل همه ى قيود باشد چنين خواهد بود . خدا دوست ندارد آنچه بد باشد ، به زبان آشكار گفته شود ، پس آنچه بد است و به زبان مربوط نيست ، يا آنچه به زبان گفته شود نه آشكارا بلكه آرام و مخفى باشد ، و يا به زبان و آشكار باشد ليكن بد نباشد ، هيچكدام از اين سه
هامش
( 1 ) - فم به معناى دهان .