در برابر استغفار .
« وَكانَ اللَّه عَلِيماً حَكِيماً » 111 ابو الفتوح : يعنى خداوند دزد را ميشناسد و از حكمت و مصلحت حكم ببريدن دست او كرده است .
مجمع : يعنى عمل او را ميداند و مجازاتش با مصلحت انجام مىشود ، و گفتهاند يعنى حكمى كه بر آن دسته مردم صادر شده است مطابق با علم و حكمت است .
فخر : يعنى عالم است بتوبه ى مردم و مطابق حكمت از گناه آنها درميگذرد .
« وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً » - امام فخر در خطيئه و اثم چند معنى گفته - اند : خطيئه : يعنى گناه صغيره و اثم يعنى گناه كبيره ، 2 - خطيئه گناهى است نفسانى و عمل خود شخص نسبت به خودش ، و اثم عمل زشت اجتماعى است و سوء رفتار با ديگران مثل مال مردم خوردن و مانند آن ، 3 - خطيئه آن گناه است كه بعمد و سهو گناه باشد و اثم آن است كه بعمد گناه باشد نه بسهو .
« فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً » 113 مناسب اين جمله و بقيه ى جمله هاى اين آيه اين شعر صائب است :
اوّل بظالمان اثر ظلم مىرسد
پيش از هدف هميشه كمان ناله مىكند
« لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ » 113 مجمع : يعنى عدّه اى مىخواستند از راه احساس مذهبى و علاقه ى تو بمسلمين بوسيله ى شهادت بناحقّ تو را منحرف كنند ، از ابن عبّاس نقل شده است كه قبيله ى ثقيف حضور پيغمبر رسيدند و گفتند :
ما با تو بيعت ميكنيم و به امر تو تسليم هستيم به شرط اينكه بتهاى ما را نشكنى و تا يك سال مجاز باشيم كه با عزّى ( بت بزرگ عرب ) سر و كار داشته باشيم ، آن حضرت جواب نداد ، اين آيت آخر اشاره به اين قضيّه است .
ابو الفتوح : بعضى گفتهاند : يعنى باشتباهكارى در خيانت و سرقت مى - خواستند تو را هلاك كنند .
« وَما يَضُرُّونَكَ » 113 فخر : قفّال گفته است يعنى آنها خواستند كار را بر تو مشتبه كنند ، و ليكن چون مأمور به ظاهر هستى در حكم خود بخطا نرفتى .