چه كرد و فلان چه شده است و چه خواهد شد ، موجبات انصراف انسان است از توجّه بعالم پاينده و ثابت ، و چون اين وسائل نابود شد و انسان از احتياجات زندگى خلاصى يافت و روح از بدن جدا شد آن حالت ثابت ، و به زبان فلسفه كمال جوهرى او نمودار مىشود ، آن وقت است كه اگر اين تكامل از وسائل ممنوع و منفى بوده است بدى را حاضر مىبيند و آرزو مىكند كه با آن فاصله داشته باشد ، و اگر با كردار و گفتار نيك تكميل شده است عمل خير آماده است .
مثنوى در دفتر دوّم ذيل حكايت اظهار ديوانگى ذو النّون مصرى نمودارى كارهاى دوران زندگى را در عالم ديگر ، مفصّل و روشن معرّفى كرده است ، اينك چند شعر آن :
حشر پرحرص سگ مردار خوار
صورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان
خمر خواران را بود گند دهان
گند مخفى كان بدلها مىرسيد
گشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشه اى آمد وجود آدمى
بر حذر شو زين وجود ار آدمى ؟
ظاهر و باطن اگر باشد يكى
نيست كس را در نجات او شكى
در وجود ما هزاران گرگ و خوك
صالح و ناصالح و خوب و خشوك « 1 »
حكم آن خورا است كو غالبتر است
چون كه زر بيش از مس آمد آن زر است
سيرتى كان در وجودت غالب است
هم بر آن تصوير حشرت واجب است
« وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّه نَفْسَه » 30 مفسّرين گفتهاند : جهت تكرار اين جمله براى تأكيد است و كمال مواظبت و بخاطر داشتن ، و ممكن است اشاره باشد : در اوّل به اين كه در دوستى با كافران بايد از عذاب خدا بترسند تا گرفتار نشوند ، ولى در دوم دنباله ى نمودارى كارهاى زشت و آرزوى فاصله ى از آنها گفته شده است ، تا بفهماند كه خدا شما را وادار مىكند بكمال حذر و مواظبت و بيدار دلى از منفيّات و موجبات بدى كه خودش در نهاد و آفرينش شما معيّن كرده است تا گرفتار نتايج بد آنها نشويد و آرزوى
هامش
( 1 ) خشوك : بضم اوّل بر وزن سلوك ، يعنى حرامزاده ( برهان )