است و ادغام شده است ، و ( تسوّى ) تلفّظ شده است ، و ديگران ( تسوى ) بضمّ تا و تخفيف سين خواندهاند كه قرائت مشهور است ، قتاده و ابو عبيده گفتند يعنى :
دوست دارند كه زمين شكافته شود و آنها فرو روند و همسر زمين شوند ، ابن كيسان گفته است : مىخواهند كه زنده نمىشدند و آن روز حاضر نمىشدند و از اول هموار زمين مىبودند ، كلبى گفته است : چون ديگر موجودات همه خاك مىشوند آنها هم آرزو مىكنند كه مانند بقيّه خاك شوند تا مردم در بالاى آنها راه بروند ، ابو القاسم بن حبيب گفت از بعضى اهل تفسير شنيدم اينطور معنى مىكرد : مردم بيدين آرزو مىكنند : به اندازه و برابر زمين زر و طلا بايشان بدهند كه جان خود از آن مهلكه بخرند .
« وَلا يَكْتُمُونَ اللَّه حَدِيثاً » 42 فخر : ابن عبّاس گفته است : يعنى مىخواهند به زمين فرو شوند و شخصيّت پيغمبر را انكار نمىكردند و كافر يا منافق نمىشدند و ممكن است مقصود آن باشد كه چون منكر كار گذشته ى خود مىشوند و پاره هاى تنشان شهادت بر كارهاى خود مىدهند آنها مىخواهند كه خاك باشند و از اين رنج آسوده شوند ، و احتمال ديگرى در اين جمله است كه مربوط بجملات گذشته نباشد و آغاز كلام باشد يعنى : آن روز كسى چيزى را پنهان نمىكند .
سخن ما : نقل اين شعر مثنوى است :
در جگر افتاده هستم صد شرر
در مناجاتم ببين خوف جگر
كاشكى مادر نزادى مر مرا
يا مرا شيرى بخوردى در چرا
اى خدا آن كن كه از تو ميسزد
كه ز هر سوراخ مارم مىگزد