حيرى را پرسيدند : چه معنى رضاى بعد القضا را خواست ؟ گفت رضايش پيش از قضا عزم باشد بر رضا به عين رضا ، و بعد از قضا ، حقيقت رضا آن بود .
فخر : متكلَّمين گفتهاند مزد دو جور است يا سود مادّى است مثل بهشت و حور العين ، يا احترام و ارزش مقام است كه رضوان باشد چونكه مردم متنعّم در بهشت پس از آنكه دانستند خداى تعالى از آنها راضى است و تمجيدشان مىكند بيشتر شادكام خواهند شد و درجه ى خوشى در بهشت بالاتر خواهد رفت ، و حكما گفتهاند :
بهشت اشاره است به بهره هاى جسمانى و رضوان اشاره بحظَّ و خوشى روحانى است كه جلوه گر شدن نور حقّ است در روح و قلب شخص پارسا و همان وسيله مىشود كه او شيفته و غرق معرفت حقّ بشود و در نتيجه از خدا راضى و از كار و كوشش خود خرسند است ، و در آخر مرتبه ى اين تكامل به جائى ميرسد كه مرضىّ خداوند مىشود يعنى بالاترين مظهر قدرت و كاملترين فرد از اين مخلوق كه در آيت ديگر گفته شده است : راضِيَةً مَرْضِيَّةً .
نشابورى : چون آقا از غلامش راضى بود او و تمام دارائيش مال غلام است پس خداوند كه از كسى راضى بود آفرينش او براى اينجور مخلوق است پس ما فوق تمام خوشيها رضوان است .
« بَصِيرٌ بِالْعِبادِ » 15 فخر : يعنى مصلحت و صلاح مردم را خدا ميداند پس لازم است كه به آنچه او براى آنها در عالم ديگر معيّن كرده است راضى باشند و بپذيرند و از آنچه در عالم ممنوع شدهاند دورى كنند .
« رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا » 16 كشف نوشته است : آفرين خدا بر آن جوان مردان باد كه در هر چه گويند و هر چه خواهند و هر قاعده كه نهند ، اوّل نام دوست برند و از او گويند و به او گويند كه با او خو كردهاند و به آن آسودهاند :
با هر كه سخن گويم و گر خواهم و گر نه
ز اوّل سخن نام توام در دهن آيد
آنگه در هر چه شنوند و خوانند ، گويند : ( آمنّا ) .
« الصَّابِرِينَ » 17 غزّالى در مجلَّد چهارم احياء العلوم در معنى صبر : اينخاصيّت