معنى لغات : « تحسّون » از مصدر حسّ بر وزن فعل بفتح فاء ادراك كردن احساس كردن ، دانستن و كشتن و مستأصل كردن .
« فشل تم » از مصدر فشل بفتح فاء و شين ، بمعنى سستى ، دير كردن ترسيدن « تصعدون » صعود با صداى جلو صاد و عين بمعنى بالا رفتن ، ولى اين كلمه از مصدر اصعاد بر وزن افعال است بمعنى راه زياد پيمودن .
« تلون » از مصدر لىّ و لوى بر وزن فعل بفتح فا و سكون عين بمعنى پيچيدن ، دو تا كردن ، مخفى كردن ، و اگر بالاى نافيه استعمال شود مثل « لا يلوى على احد » يعنى منتظر نمىشود و توقّف براى كسى نمىكند .
« اثاب كم » از مصدر اثابه بر وزن اقاله بكسر همزه بمعنى تندرست شدن ، پاداش دادن ، بخشيدن .
« امنة » آرامش دل ، اطمينان ، درستى ضد خيانت .
« نعاس » بر وزن فعال بضمّ بمعنى چرت و سستى حواس و اوّل خواب .
« مضاجع » جمع مضجع بفتح جيم بمعنى خوابگاه . « تولَّوا » از مصدر تولَّى بمعنى عهده دار شدن ، دوست گرفتن ، رو گرداندن ، رها كردن ، پشت كردن ، فرار كردن .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٣٦