ترجمه :
104 اى مسلمانان بايد گروهى از شما پيوسته مردم را به كار خوب بخوانند و فرمان به كار شايسته دهند و جلوگير از ناروا باشند و اين گونه كسان خود رستگاران بودند .
105 پس بمانند آن مردم نباشيد كه پس از رسيدن نشانه هاى نمودار راه راست ناسازگار شدند و ز هم پاشيدند كه اينان را آزارى دردناك بود .
106 به آن روز كه چهره هائى سپيد بود و ديگرى سياه ، سياه رويان را گويند شما كه مؤمن بوديد چرا كافر شديد ؟ پس بسزاى كفرتان اين آزار بچشيد .
107 و آنان را كه روى سپيد بود در مهر خداوندى جاودان بمانند .
سخن مفسّرين : « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ » 104 طبرى : يعنى ، بايد جماعتى باشند كه دعوت باسلام نمايند ضحاك گفته است : مقصود از جماعت اصحاب پيغمبر است .
تنوير المقباس : يعنى بايد يك دسته بسوى صلح و احسان دعوت كنند .
ابو الفتوح : بيشتر مفسّرين از كلمه ى : ( من ) معنى تبعيض فهميدهاند يعنى يك عده و در نتيجه معتقد شدهاند كه اين وظيفه اى است كه بايد يك دسته ى نا - معيّن انجام دهد و چون انجام شد ديگران عهده دار آن نيستند و باصطلاح واجب كفائى است نه عينى ، و زجّاج گفته است : كلمه ى ( من ) براى تخصيص مسلمين است از ديگر مردم به اين وظيفه يعنى عموم شما مسلمانان چنين وظيفه اى داريد . و عدّه اى ديگر گفتهاند : ( من ) زيادى است و معنى آن است : بايد همگى مردمى باشيد كه امر بمعروف و نهى از منكر نمائيد و اين معنى عقيده آنهائى است كه اين تكليف را واجب عينى مىدانند ، كه مذهب ما و زجّاج و جبّائى همين است .
مجمع : يعنى يك دسته مردم دعوت بدين بنمايند .
كشف نوشته است : صفت قومى است كه با قامت حق قائماند و از حول و قوّت خويش محررّ ، و از ارادت و قصد خويش مجرد ، از دائره ى اعمال و احوال بيرون ، و از اسر اختيار و تصرّف آزاد ، خدا را دانند ، خدا را خوانند و دين خداى را كوشند . و از خلق و ملامت خلق نينديشند در دل دوستى مولى دارند ، و در ديده كحل « 1 » تجلَّى
هامش
( 1 ) سرمهء چشم