احساس خواهد كرد كه نويسنده دارد وظيفه خاصى را كه در مقابلش قرار گرفته است ، انجام مىدهد .
در تمام رواياتى كه وى نقل مىكند اين امر با دقت طرحريزى شده است كه نشان دهد با عنايت و توجهات مخصوصى كه از طرف پيامبر نسبت به ابو بكر ابراز شده است جاى هيچگونه ترديدى را باقى نمىگذارد كه وى تنها نامزد شايسته جانشينى محمد ( ص ) بوده است .
نويسنده آنچنان تاب تحمل خود را از دست مىدهد كه حتى مدار اصلى سخن را هم فراموش مىكند و در حديث دوم ، كه در غير اين صورت تحت عنوان واقعه سقيفه بوده است ، استدلال عمر را بر عليه انصار و بر له ابو بكر بر اساس اينكه ابو بكر امامت جماعت نماز را كرد شرح مىدهد . در اين حديث چنين مىخوانيم :
« وقتى كه پيامبر در گذشت انصار [ در مجمع سقيفه ] پيشنهاد كردند بگذاريد ما از ميان خودمان رهبرى داشته باشيم و شما هم از ميان خودتان ( مهاجرين )
عمر گفت :
« آيا نمىدانيد كه پيامبر ابو بكر را براى امامت جماعت در نماز منصوب كرد ؟ »
انصار پاسخ دادند بلى ، پرسيد :
آيا دوست داريد خود را بر ابو بكر ترجيح دهيد ؟
انصار گفتند : ما به خدا پناه مىبريم كه خودمان را بر ابو بكر ترجيح دهيم . » ( 21 )
بلافاصله بعد از اين قسمت ، ابن سعد به حادثه سقيفه برمىگردد . بر خلاف ديگر نويسندگان قبل و بعد از خود ، او اين قسمت را « امر سقيفه » نمىنامد ، بلكه عنوان « شرح بيعت كردن به ابو بكر » را به آن مىدهد . هيچ كس نمىتواند اين موضوع را ناديده بگيرد كه در هر چهار فصل قبلى ، ابن سعد بدقت يك زمينه روانى را براى خوانندگانش تهيه كرده است كه خبرش را در مورد انتخاب بلامنازع ابو بكر ، بر اساس امتيازات و شايستگىهائى كه تاكنون شماره شد قبول كند .
دربارهء سقيفه او مجموعا پانزده حديث را ثبت مىنمايد ( 22 ) كه از آنها فقط شش تا به طور مستقيم و يا غير مستقيم به سقيفه مربوط مىشوند .
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: سيد حسين محمد جعفري
ص٥٠