وفادارى داشته است نه به ساير برادرانش . ( 71 ) او به فراريان عباسى در خانهاى جا داد و كوشيد تا محل آنها را از نظر رهبران خراسانيان در كوفه پنهان نگه دارد . ( 72 )
بنا به گزارش جهشيارى و طبرى ، هنگامى كه خبر مرگ امام ابراهيم به كوفه رسيد ، ابو سلمه « بنا به پيشنهاد و مشورت بعضى از شيعيان كوفه ، قصد داشت تا امامت علويان را استقرار بخشد . » ( 73 ) و از اينرو نامههايى به امام جعفر صادق ( ع ) عبد اللّه المحض و عمر بن على زين العابدين نوشت و از هر يك از آنها درخواست كرد تا به نوبه خود ، شخصا به كوفه آمده و او از امامت آنان پشتيبانى خواهد كرد . به فرستاده نامه دستور داده شد كه ابتدا با امام صادق ( ع ) تماس بگيرد و فقط در صورتى كه او از قبول اين خواهش امتناع كرد ، سپس به طرف عبد اللّه برود و اگر او هم از اين امر سرباززد به سوى عمر بن على رهسپار شود .
وقتى كه پيامآور نامه ، به حضور امام جعفر صادق ( ع ) رسيد و نامه را به دو تقديم كرد ، آن حضرت چراغى طلبيد و نامه را در آن سوزاند و به قاصد گفت :
« به آقاى خود آنچه را كه ديدهاى بازگو كن . » ( 74 )
مسعودى داستان را با تعبير ديگرى بيان مىدارد و مىگويد : « وقتى كه رهبر عباسيان ، ابراهيم الامام ، بوسيله مروان دوم بقتل رسيد ، ابو سلمه به وحشت افتاد كه اين قتل به مفهوم شكست تعهّد و تقبّل آنها باشد و از اين جهت سعى كرد تا جعفر صادق ( ع ) را به امامت ترغيب كند و اگر او امتناع كند ، عبد اللّه و در آخر عمر بن على را تحريك كند تا شخصا به سوى او آيند و او امامت آنها را آشكارا اعلام خواهد داشت . » ( 75 )
همين داستان اضافه مىكند كه عبد اللّه المحض ، پيشنهاد را پذيرفت و فقط خيلى خوشوقت بود كه از يارى ابو سلمه بهره گيرد . در همهء مآخذى كه اين داستان را ثبت كردهاند ، نقل مىشود كه امام جعفر صادق ( ع ) ، شديدا به عبد اللّه اخطار كرد :
« كه جان خود و پسرش را در اين بازى قدرت و خيانت به خطر نيندازد . زيرا ابو سلمه شيعه ما نيست و خراسانيان پيروان ما نمىباشند . »
عبد اللّه با زخم زبان متقابلا پاسخ مىدهد :
« تو نسبت به من و پسرم حسود هستى . » ( 76 )
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: سيد حسين محمد جعفري
ص٣١٨