گويند : اين سخن با حسن بن علىّ افتاد در وى اثر كرد و او را مراجعت كرد . پير بزرگ بسيار گفتى :
دل رفت و دوست رفت ندانم
كه از پس دوست روم يا از پس دل
حشاشة نفس ودّعت يوم ودّعوا
فلم أدر أيّ الظَّاعنين اودّع « 1 »
فردا برود هر دو گرامى بدرست
بدرود كه را كنم ؟ ندانم ز نخست
گفتا بسرم ندا آمد كه از پس دوست شو كه عاشق را دل از بهر وصال دوست بايد چون دوست نبود دل را چه كند ؟
* ( إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّه ) * - 228 طبرى : در قرآن قديمى كه مال ابىّ بن كعب بوده است اين طور نوشته است :
« الَّا ان يظنّا الَّا يقيما حدود اللَّه فان ظنّا ان لا يقيما » و نوشته است : كه در قرائت ابن مسعود « الَّا ان تخافوا الَّا يقيما » بوده است .
كشف نوشته است : و اين خوف بمعنى علم است ميگويد : مگر كه بدانند كه اندازههاى خدا در معاملت و صحبت بپاى نتوانند داشت آنگه روا باشد كه زن خويشتن را بكاوين خويش از شوى باز خرد و جدائى جويد . يعقوب و حمزه « يخافا » بضمّ ياء خوانند و در اين قرائت خوف بمعنى ترس باشد لابدّ ميگويند : مگر شوى زن را بترساند و زن شوى را و ترسانيدن آن است كه از صحبت ملالت نمايد و از دل و خوى خود نبايست بيرون دهد .
طبرى : بعضى گفتهاند : « أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّه » اين است كه زن با مرد بدرفتارى و بدخوئى كند ، و بعضى ديگر گفتهاند معنى اين است : مرد با زن بدزبانى كند .
* ( فِيمَا افْتَدَتْ بِه ) * - 228
هامش
( 1 ) نيمه جانى بود كه روز وداع دوستان آن هم از من جدا شد و من بيچاره و سرگردان شدم كه كدام را بدرود كنم .