و آن دو چيز است : استغراق دل از ذكر حقّ و امتلاء سرّ از نظر حقّ و ازين سو آن صوفى گفت : « لو حجبت عنه ساعة لمتّ » « 1 » سخن ما : 1 - مردم را متوجّه مىكند به حالت نفسانى بشر كه بعضى اشخاص يا نژادها و ملَّتها خوى نافهمى سرشت آنها را رها نمىكند و با هر تحوّل و تربيت باز همان موجبات كهنه پرستى و تقليد گذشتگان آنها را وادار مىكند كه به عقب برگردند و پى آن روش و رسم روند كه با آن خوى گرفتهاند چنان كه يهوديان مدينه خودشان اينجورى بودهاند و بواسطهى اطَّلاع از تاريخ گذشته مردم مثل خود را هم مىشناختهاند .
2 - مثنوى در مجلَّد سوّم داستان آمدن سيزده پيغمبر بنصيحت :
شكر منعم واجب آمد در خرد
ور نه بگشايد در خشم ابد
هين كرم بينيد و اين خود كس كند ؟
كز چنين نعمت بشكرى بس كند ؟
سر به بخشد شكر خواهد سجدهاى
پا به بخشد شكر خواهد قعدهاى « 2 »
شكر نعمت نعمتت افزون كند
صد هزاران گل ز خارى سر زند
3 - جملهى « شَدِيدُ الْعِقابِ » اشاره بكيفر دگرگون كردن نعمت است و يادآورى اين حقيقت هر وسيله كه انسان براى ادامهى حيات دارد اگر آن را به راه شايسته مصرف نكند تبديل نعمت است و نتيجهى آن ناراحتى است و كيفر عمل ، بقول آن شاعر :
اين تيغ نه از بهر ستمكاران كردند
انگور نه از بهر نبيذ است بچرخشت
اگر آهنى كه از نعمتهاى بزرگ و وسائل مهمّ حياتى است تبديل باسلحهى در دست نااهل بشود عقوبت و كيفرش هم شرارت و ناامنى و گرفتارى است و همين طور انگورى كه از بهترين سرمايههاى زندگى بشر است تبديل به شراب بشود نتيجهاش ناراحتى و سوء مزاج و تجاوزست اينك قصّهاى به نظر رسيد : در سالهاى جنگ جهانى دوّم در يكى از مجلَّهها نوشته بود : متخصّصين اقتصاد كه از مخارج جنگ اطَّلاع دارند نظر
هامش
( 1 ) آن دم كه از او در پرده باشم مرگ من است .
( 2 ) قعده يك جلسه ، يك نشست .