بو العباس دينورى مجلس مىداشت و در عشق سخن مىگفت پير زنى عارفه حاضر بود آن سخن بر وى تافت وقتش خوش گشت برخاست و در وجد آمد . بو العباس گفت : « موتي » جان در بازاى ، پير زن گفت :
جانى است نهادهايم فرمانى را
در عشق كجا خطر بود جانى را
اين بگفت و نعرهاى بزد و جان بداد .
ابو الفتوح رازى نوشته است : آنكس كه دوست خدا باشد هم تمنّاى او آن بود كه با جوار خدا شود تا كه دوست بنزديك دوست بيارامد چنان كه امير المؤمنين ( ع ) بمرگ مبالات نمىكرد و مىگفت « و اللَّه لا ابالى وقع الموت علىّ ام وقعت على الموت » بخداى كه باك ندارم اگر من بر مرگ افتم و اگر مرگ بر من افتد .
حسينى نوشته است : فرد :
مرگ است كه دوست را رساند بر دوست
آن كى است كه او بمرگ شادان نبود ؟
در كتاب كشف الغمّه از « 1 » حافظ جنابذى نقل كرده است : حضرت امام حسن مجتبى ( ع ) در دمهاى آخر با حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) فرمود : اين دم سر و كارم بيكى از كارهاى خدا است كه تا كنون سابقه نداشتهام و مردمى مىبينم كه تا كنون نديدهام .
* ( وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ ) * - 97 مجمع : جملهى « مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا » دو معنى شده است : اوّل اينها از همهى مردم و از مشركين حريصترند . معنى ديگر آنكه و او استيناف جمله است و معنى چنين باشد اين يهود حريصترين مردمند بر زندگى و عدّهاى از مشركين نيز مىخواهند هزار سال زندگى كنند .
هامش
( 1 ) فصل وفات امام حسن ص 175 چاپ قديم .