فرياد از دست شيطان من مىگويم فرياد از دست رحمان گفتم يا ابليس چرا سجود نكردى آدم را ؟ گفت يا سهل بگذار مرا از اين سخنان بيهوده اگر به حضرت راهى باشد بگوى كه اين بيچاره را نمىخواهى بهانه به روى چه نهى ؟ يا سهل همين ساعت بر سر خاك آدم بودم هزار بار آنجا سجود بردم و خاك تربت وى بر ديده نهادم بعاقبت اين ندا شنيدم ( لا تتعب نفسك فلسنا نريدك - ) يعنى خود را رنجه مدار كه به كار ما نيائى .
پيش تو رهى چنان تباه افتاده است
كز وى همه طاعتى گناه افتاده است
اين قصّه نه ز آن روى چو ماه افتاده است
كين رنگ گليم ما سياه افتاده است
سهل گفت : آنگاه نوشتهاى به من داد كه اين را برخوان و من به خواندن آن مشغول شدم و از من غايب گشت در آن اين بيت نبشته بود .
ان كنت اخطأت فما اخطأ القدر
ان شئت يا سهل فلمنى او فذر
( يعنى اگر من به راه بد رفتم تقدير و سرنوشت من بخطا نرفت اكنون اى سهل قضاوتش با تو ، مىخواهى من را ملامت كن و گر نه دم مزن ) با يزيد بسطامى گفت :
كه از اللَّه درخواستم تا ابليس را به من نمايد . ويرا در حرم يافتم ، او را در سخن آوردم سخن زيركانه مىگفت . گفتم يا مسكين با اين زيركى امر حقّ را دست برداشتى ؟
گفت يا با يزيد آن امر ابتلا بود نه امر ارادت . اگر امر ارادت بودى هرگز دست برنداشتمى . گفتم : يا مسكين مخالفت حقّ است كه تو را به اين روز آورده گفت :
يا ابا يزيد المخالفة تكون من الضدّ على الضدّ و ليس للَّه ضدّ و الموافقة من المثل للمثل و ليس للَّه مثل ، افترى انّ الموافقة لمّا وافقته كانت منّى و المخالفة حين خالفته كانت منّي كلَّا كلاهما منه ليس لاحد عليه قدرة و انا مع ما كان ارجو الرّحمة فانّه قال .
« و رحمتي وسعت كلّ شيئى » و انا شيئى ، فقلت يتبعه شرط و هو التّقوى ، فقال : مه الشّرط يقع ممّن لا يعلم بعواقب الامور و هو ربّ لا يخفى عليه شيئى ثمّ غاب عنّي ( يعنى اى ابا يزيد از اين گونه سخن درگذر كه مخالفت ميان دو فرد ناسازگار است و در