چند روزى را كار كرده باشد بنابر احتياط زكات آن را بدهند . ولى اعتبار اين شرط محل
اشكال است .
ب - آن كه شتر يا گاو ويا گوسفند در تمام سال از علف بيابان بچرد ، پس اگر در تمام
سال يا مقدارى از آن از علف چيده شده يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك ديگرى است
بچرد زكات ندارد ، ولى اگر فقط يك يا دو روز وحتى يك هفته به علت خاصي به آن علف
دهند بنابر احتياط زكات آن را بپردازند .
" مسأله 1761 " اگر انسان براي چراندن شتر ، گاو يا گوسفند خود در چراگاه بيابانى
باج ومانند آن بدهد ويا به هر صورت بيابان را مالك شود ، بايد زكات آنها را بدهد ،
همچنين است اگر بذر مناسب با آن چرا گاه را در آن بپاشند وبدون آبيارى رشد نمايد .
" مسأله 1762 " در زكات شتر وگاو وگوسفند كه به حد نصاب رسيده باشند فرقى
نمىكند كه همه نر باشند يا مادة يا بعضي نر وبعضي مادة باشند .
" مسأله 1763 " هر گاه تمام نصاب از يك جنس وصنف خاص - مثلا بز يا ميش -
باشد ، بنابر احتياط واجب زكات آن را از همان جنس يا قيمت آن بپردازد ، واگر مختلط
است وقيمت آن تفاوت مىكند بنابر احتياط زكات را به نسبت هر كدام بدهد ، يعنى حد
متوسط را حساب كند وبپردازد .
" مسأله 1764 " اگر شتر يا گاو ويا گوسفندهاى مورد زكات همه مريض يا معيوب
ويا پير باشند ، بنابر احتياط زكات را از بين متوسط آنها بدهد ، واگر همه سالم وبي عيب
وجوان باشند ، نمىتواند زكات آنها را از مريض يا معيوب ويا پير بدهد ، بلكه اگر بعضي
از آنها سالم وبعضي مريض ودسته اى معيوب ودسته ديگر بي عيب وتعدادى پير وتعدادى
جوان باشند ، بنابر احتياط براي زكات آنها سالم ، بي عيب وجوان را بدهد .
" مسأله 1765 " اگر حيواني كه بابت زكات مىدهد از بين متوسط آنها باشد ولى
قيمت آن مختصرى از بعضي ديگر كمتر باشد اشكال ندارد ، ولى بهتر است قيمت آن از
همه حيوانات ديگر بيشتر باشد .
" مسأله 1766 " اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم شتر ، گاو ويا گوسفند خود را با
چيز ديگر عوض كند يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد - مثلا
چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد - يا بعضي از آنها را عوض كند ، زكات بر
أو واجب نيست ، همچنين است اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم شتر يا گاو ويا
گوسفندهاى أو از حد نصاب كمتر شود يا از تصرف در آنها منع شود .
" مسأله 1767 " كسى كه بايد زكات شتر ، گاو ويا گوسفند را بدهد ، اگر زكات آنها
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٣١١