جنبههاى غامض مطلب را كشف مىكرد و نكات مكنون و مستور را آشكار مىساخت . وقتى كه در مسائل فنى صحبت مىكرد ، مانند كسانى كه واضع فنون باشند ، اظهارنظر مىكرد و نيز در ادبيات و اشعار قدرتى داشت ، براى اختراع ، به طورى كه گويى ذهن او عالمى است از صناعت و ابداع و ابتكار و زبان توانايى است در جدل ، و مهارتى در صناعت و صحبت و دليل ، تا جايى كه هيچ كس حريف او نمىشد . ( مگر اينكه در ميان مردم كسانى بودهاند ، كه ما آنها را نمىشناسيم ؟ ) ! « 1 »
اخلاق او چنين بود كه سلامت نفس سرآمد صفات وى شمرده مىشد . علم و شكيبايى او به حدى وسعت و عظمت داشت كه خدا مىداند و بس . و هنگامى صبر و بردباريش را از دست مىداد كه كسى به شرف و ديانتش لطمه بزند ، كه در آن وقت حلمش مبدل به خشم و غضب مىشد و مانند شهاب مىپريد .
و همين مردى كه آن قدر حليم و بردبار بود ، مانند شيرى خشمناك مىغريد ! كريم و سخى بود ، به حدى كه هرچه مىداشت مىبخشيد ، و اعتماد او بر خدا ، حدى نداشت . از حوادث و پيشامدهاى روزگار بيمى و باكى نداشت .
قيافه و چهرهاش طورى بود كه در نظر بيننده عربى خالص محض تشخيص داده مىشد ، مانند يكى از اهالى مكه و مدينه ، به طورى كه گويى صورت اصلى آبا و اجدادش ، كه از « حجاز » مهاجرت كردهاند ، در قيافهء او جلوهگر است . مردى بود چهار شانه و معتدلالقامه و معتدلالبنيه ، داراى سرى بزرگ ، در حد اعتدال - چهرهاى گشاده با
هامش
( 1 ) . به خاطر دارم كه جرجى زيدان در كتاب « مشاهيرالشرق » راجع به اين قسمت از مواهب سيّد بزرگ چنين نوشته بود : « و كان رحمةاللَّه قوى الحجّه » . ( مترجم